به پایگاه اطلاع رسانی ملاثاني نيوز خوش آمدید       اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا       

 
تاريخ : یکشنبه سی و یکم مرداد 1389

دکتر آجیلی سرپرست دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی ملاثانی شد!

در راستای تغییرات گسترده در مدیریت دانشگاه های کشور،و همچنین باتوجه به اتمام دوره ریاست آقای دکتر اسلامی ،طی حکمی از سوی کامران دانشجو وزیر علوم ،تحقیقات و فن آوری ، آقای دکتر آجیلی بعنوان سرپرست دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی ملاثانی (رامین) منصوب شد.پیش از این و در دوره ریاست دکتر نصیری آقای دکتر آجیلی ،معاو نت های اداری مالی و آموزش دانشگاه مذکور را در کارنامه سوابق خود داشته است.ما نیز ضمن تبریک انتصاب جناب آقای دکتر آجیلی به سمت ریاست دانشگاه کشاورزی ملاثانی تقدیر و تشکر خود را به پاس خدمات و تلاش های صادقانه جناب آقای دکتر موسی اسلامی تقدیم ایشان می داریم.


 معلم عزیزم جناب آقای حاج عبدالجلیل فردوس پناه

انتصاب بجا وشایسته ی جنابعالی را به سمت ریاست اداره آموزش وپرورش شهرستان باوی تبریک گفته واز خداوند متعال آرزوی موفقیت در انجام وظایف محوله را برای حضرتعالی آرزومندم.

شاگرد شما محمد الهایی



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : یکشنبه سی و یکم مرداد 1389

فقير و غني

يک بار پدر بسيار ثروتمندي پسرش را به روستا برد تا با طرز زندگي افراد فقير آنجا آشنا شود،آنان دو شبانه روز را در مزرعه ي خانواده ي فقيري گذراندند.در راه برگشت پدر از پسر پرسيد سفر چگونه بود؟
عالي بود!
زندگي مردم فقير را مشاهده کردي ؟
بله پدر...
چه ازآنان ياد گرفتي؟
پدر ما يک سگ داريم ولي آنها چهارسگ دارند..
استخر ما تا وسط باغ کشيده شده اما رودخانه ي آنها بي پايان است.
چراغ هاي ما سر تا سر باغ را روشن مي کنند اما ستاره ها شبهاي آنها را روشن مي کنند.
ما قطعه زمين کوچکي براي زندگي داريم اما مزارع آنها وسيع است.
ما غذاهايمان را مي خريم اما آنها خود غذايشان را پرورش مي دهند.
ديوار ها و گاو صندوق از اموال ما مراقبت مي کنند اما محافظان آنها دوستانشان هستند.
پدر با شنيدن اين حرف ها ساکت شد پسر افزود:
پدر ممنونم که به من نشان دادي که ما چقدر فقير هستيم....

سیدعبدالله موسوی


خاطره اي از دكتر محمود حسابي - جهان سوم كجاست ؟

آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم ،که روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد. مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.

پروفسور محمود حسابي

انتخاب و ارسال :سیدعبدالله موسوی



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : یکشنبه سی و یکم مرداد 1389

يتيم نيازمند نوازش يا ما نيازمند يتيم نوازي  

« به مناسبت حلول ماه مبارك رمضان و بنا به وضعيت اميرمؤمنان در خصوص توجه به ايتام »

مديريت امير مؤمنان در مدت زمان محدود ( 5چهار سال و شش ماه ) با داشتن دشمنان متعدد و گوناگون غاسطين ، مارقين و ناكثين از يك سود و از سوي ديگر نبود ياز وايجاد فاصله بين حكومت پيامبر اعظم (ص) را چه شد ؟ كه مسئله يتيم نوازي ، سركشي و پرداختن به امور ايتام و غيره را علي (ع) خود شخصاً پيگيري مي نمود . آنهم بصورت ناشناس سئوالي بود كه ذهنم را بخود مشغول نمود . با اندكي توجه به بعضي از مسئولين و شخصيتهاي مختلف در سه دهه اخير و مقايسه شرايط حكومتي اميرمؤمنان (ع) و بعضاً جوابهاي مسئولين اين سه دهه كه سركشي ايتام و غيره را چرا خود انجام نمي دهيد .

و ارائه پاسخ وقت نداريم ، را مشكلات متعدد و زيادند ، اعتبار كم است ، جلسه و ... دارم به اين نتيجه رسيدم كه وجود نازنين (ع) ، علي (ع) نمي شد كه دشمنانش نيز به حقانيت اعتراف مي نمودند . مگر بطور مخفيانه و شبانه اين مهم را انجام و در وصيت نامه اش سفارش به آنها نيز نمودند و نتيجه ديگر اينكه مديريت اسلامي يتيم نوازي است نه يتيم نيازمند توجه دست كشيدن بر سر .نتيجه ديگر اينكه اميرمؤمنان (ع) اول در عمل شبانه و ناشناس و سپس در وصيت سفارش يتيمان را مي نمود .                                             سید محمود(کمال) میرباقری



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : یکشنبه سی و یکم مرداد 1389
مقاله نغز و کوتاهی پیرامون ویژگی وبلاگ خوب
از جناب آقای مهندس حسن دهقان

جناب آقای نعیم حمیدی
مدیر محترم  وبلاگ ملاثانی نیوز
 
با سلام و قبولی طاعات و عبادات
احتراماً با توجه به اینکه وبلاگ "ملاثانی نیوز" هر روز روند بهتری پیدا می کند  و پربارتر می شود  برخود واجب دیدم مطلبی تحت عنوان " ويژگي هاي يک نوشته خوب در وبلاگ" را که حاوی نکات ارزشمند و مناسبی برای بالا بردن کیفیت مطالب وبلاگ است جهت استفاده تقدیم کنم. گرچه با نگاهی به وبلاگ "ملاثانی نیوز" به این مسئله پی خواهیم برد که تعدادی از  مواردی که در این مطلب ذکر شده در وبلاگ رعایت می شود. جای بسی خورسندی است، امیدوارم با روندی که این وبلاگ پیش گرفته روزی به عنوان پر مخاطب ترین وبلاگ نه تنها استان بلکه کشور تبدیل شود، آرزویی که به همتی مضاعف نیاز دارد.   
 
حسن دهقانی
30/5/89
 

ويژگي هاي يک نوشته خوب در وبلاگ


وبلاگ ها ساختار خاص خود را دارند، فرهنگي منحصر به فرد دارند و در نوشتن نيز قوانين و عرف هايي براي آنها وجود دارد. اين که چه کسي يا چه کساني روز اول اين قوانين را به وجود آوردند و آنها را باب کرده اند مهم نيست، و اين که چگونه اين ساختارها تغيير مي کنند بحث ديگري است، اما در اين مقاله مي خواهيم به صورت کوتاه به نکاتي اشاره کنيم که مد نظر بازديدکنندگان است و در واقع وبلاگ خوان ها بيشتر با اين نوع نوشتن و اين معيارها خو گرفته اند.
قاعده کلي: وقت کم است!
يک قانون عمومي در مورد نوشتن وبلاگ وجود دارد و آن اين است که خوانندگان وبلاگ شما طبق آمار مشهوري که ارائه شده است به طور متوسط 90 ثانيه در وبلاگ شما مي مانند، پس بايد سعي کنيد تا در اين 90 ثانيه، مخاطب شما هم مطلب به اندازه کافي ببيند و بخواند و هم جذابيت هاي وبلاگ وي را تحت تاثير قرار دهد تا براي بار ديگر به وبلاگ شما مراجعه کند.اين کمبود وقت سبب مي شود تا نهايت تلاش خود را داشته باشيد که با کوتاه نويسي، نوشتن جذاب و استفاده از برخي عناصر و... مدت حضور بازديدکننده را در وبلاگتان بيشتر کنيد.
استفاده از تيتر مناسب
در وبلاگ شما نوشته هاي زيادي وجود دارد و بر طبق قاعده اي که پيشتر گفته شد، وقتي که مخاطب براي مشاهده مطالب وبلاگ مي گذارد کم است، پس احتمال قوي تمام مطالب وبلاگ را نخواهد خواند و از ميان آن ها گزينشي مي کند. در اين بين، اگر مطالب شما تيتر مناسبي را نداشته باشند، مخاطب تا قسمتي از آن را مي خواند و اگر مطلب مد نظر وي نباشد، ممکن است همان 90 ثانيه هم به شما زحمت حضور ندهد و کل وبلاگ را ببندد! اما اگر تيترها را مناسب و گويا انتخاب کنيد، مطلب مورد نظر خود را از آن ميان به درستي انتخاب مي کند و از آن جا که به هدف خود مي رسد، ممکن است بيش از 90 ثانيه مهمان وبلاگ شما باشد و امکان تبديل وي به مخاطب دائم بيشتر شود.فراموش نکنيد که گاه اهميت يک تيتر کمتر از اصل متن نيست و يک تيتر مناسب سبب مي شود تا متن شما خواندني تر شود و از طرفي ديگر يک تيتر نامفهوم و مبهم نه تنها گاه جذابيتي ايجاد نمي کند که سبب رنجش مخاطبتان مي شود.
تقسيم مطلب به پاراگراف هاي کوتاه
سعي کنيد تا حد امکان از پاراگراف هاي کوتاه استفاده کنيد. چند پاراگرف کردن يک مطلب طولاني زمينه خواندن بيشتر و راحت تر آن را براي مخاطبتان فراهم مي آورد. اما در صورتي که احساس مي کنيد نمي توانيد آن را کوتاه کنيد و طبيعتا مطلبي طولاني است، سعي کنيد از ميان تيتر استفاده نمائيد. ميان تيتر گاه سبب مي شود که مخاطبي که از تيتر نوشته شما به صورت کامل به محتواي مطلب پي نبرده است، از طريق خواندن ميان تيترهاي مطلب به سمت نوشته جذب شود. از سوي ديگر ميان تيترها جلوه اي حرفه اي تر به نوشتار و وبلاگ شما مي دهند.
مشخص کردن کلمات کليدي
ممکن است بنا به اقتضا متن شما طولاني باشد و هر چند ميان تيترها کمک شاياني به مخاطب شما در فهم مطالب کليدي متن مي کند، اما نياز دارد تا به دنبال مطلب مورد نظر خود حول محور کلمات مهم آن متن باشد.کلمات کليدي را مي توان به وسيله زيرخط دار کردن آن ها، درشت يا ايتاليک کردنشان انجام دهيد. گاهي هم مي توان از تغيير رنگ استفاده کرد. البته بايد توجه داشت اين تغيير به حدي باشد که حالت غيرعادي در متن به وجود نياورد.
حدالامکان مختصر و مفيد
بعضي وبلاگ ها بر اساس نوع و ماهيتشان نمي توانند کوتاه بنويسند، مانند وبلاگ هاي تخصصي که درباره مطلب خاصي مقاله يا مطلب طولاني نوشته اند و قطعا در اين وبلاگ ها بحث 90 ثانيه براي مخاطب مطرح نيست. اما در موارد ديگر تا جايي که برايتان امکان دارد از به حاشيه رفتن بپرهيزيد و به صورت مختصر و مفيد به بيان مطلب بپردازيد.
مستند نويسي
اما از نظر علمي مستند نويسي يکي از اصولي است که باعث مي شود وبلاگ ما هم به عنوان يک مرجع قابل اتکا باشد و هم نوشته هاي ما بيشتر باور شود. البته مستند نويسي بسته به ماهيت وبلاگ متفاوت است. طبيعتا همان انتظاري را که از يک وبلاگ خبري يا پزشکي دراين باره داريم از يک وبلاگ حاوي نوشتار شخصي نداريم.
نداشتن غلط املايي و نگارشي
هر چند در فضاي مجازي بسياري هنجارهاي معمول وجود ندارد و گاه بعضي قواعد را ناديده مي گيريم، اما در مورد بحث چگونه نوشتن در وبلاگ، چه از سبک نوشتار رسمي استفاده کنيم و چه سبک خودماني، مجاز به داشتن غلط هاي املايي و نگارشي نمي باشيم. چرا که در هر حال عملکرد يک رسانه را داريم و از مخاطبانمان انتظار داريم به ما اعتماد کنند، و يکي از عوامل کسب اعتماد مخاطب مي تواند درست نويسي نگارشي باشد. طبيعتا مخاطب هنگامي که مي بيند در نوشته هاي ما غلط هاي نگارشي و ويرايشي به وفور به چشم مي خورد، نسبت به صحت مطالب ما نيز شک خواهد کرد!
 
پایان


ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389

دل داده را ملامتي نيست

اكثر دوستان نظرشون بر اينه كه واقعا چرا من سايت ملاثاني نيوز رو مكاني براي قلم زدن انتقادي در جهت رشد و اعتلاي اجتماعي و فرهنگي شهر انتخاب كردم.و اما من.
شايد راست بگن.تأملي كردم و ديدم كه تا حدودي نسبت به انتقادشوتن بايد نرم تا كنم و قبول كنم صلاح كار خويش خسروان دانند.پدرم ديشب بهم گفت كه بابا جان چرا خودتو اذيت مي كني ،سرت به كارت خودت باشه و كاري به كسي نداشته باش تا كسي بهت كاري نداشته باشه.از بابت احترام پدر و فرزندي باز تأملي كردم و قبول كردم به خودم گفتم كه اهالي ملاثاني طبعي خاص و سنتي دارن و در خور توجه هستش .همه كشور فهميده و از هر جاي ايران ما قوميت داريم كه منصب دارن و رياستي مي كنن.هم غريب پرستن و هم اينكه نسبت به شناخت استعدادها و توانائي هاي شخصيت ها و نخبگان منطقه چشم بصيرت ندارن.قصد توهين ندارم.نديديم دست مردم ولي شنيديم حرف مردم.شايد يكي بياد و بگه كه شنيدن كي بود مانند ديدن.راست هم ميگه.42 مقاله استاني و سه مقاله كشوري در كارنامه خبر نگاري و روزنامه نگاري خودم دارم و احساس كمبودي از ديدن اسم خودم در سايت ملاثاني نيوز ندارم.بعنوان شروع قسمي خورديم از بابت نوشتم و انتقاد بي احترامي به كسي نشه و هر كسي در جايگاه و منزلت سازماني و اجتماعي خودش محترم هستش.به مسيري خواهم رفت كه فلشي به سمت ايستگاه تعاون و همكاري و هم فكري براي داشتن شهري بهتر و قابل قبول تر در خور و شايسته ي شهروندان ملاثاني   باشه.حق و حقوق شهروندي را رعايت كنيم و احترام و عزت نفس رو از طريق كار مضاعف و همت مضاعف براي خودمون كسب كنيم.
سايت ملاثاني نيوز زبان مجازي براي جستجوي راهكار و جلب انتقادات و پيشنهاد صاحبان انديشه و قلم هستش.بيائيم از اين تعريف بهره برداري كنيم و مسائل شخصي و قوميتي رو كنار بذاريم و دستي به هم دهيم با كمك نخبگان و دانش آموختگان بخش ،منبعي آگاه براي ارائه پيشنهاد و نظر در جهت توسعه ي منابع شهري چه از لحاظ اكولوژيكي و چه از منظر اقتصادي،فرهنگي و اجتماعي براي اعضاء شوراي اسلامي شهر باشيم.
بيائيم تأملي هر چند كوتاه كنيم و قبول كنيم كه مي توان با تعامل و همكاري چنان با اقتدار و سعه ي صدر كمبود هاي شهر را مرتفع سازيم  كه زبانزد منصب دارن استاني و كشوري شويم.مي شود با كمي كوتاه آمدن از مواضع سنتي و خاك خورده ي چند ساله طاقچه ي روح و روان كه كاردستي از كينه و تفرقه بيش نيست،دستي به سوي هم دراز كنيم و اين ميز و صندلي هاي بي وفا را با دوستاني دلسوز و آماده ي همكاري معاوضه كنيم.ما مي توانيم.يا علي

اهل صليعه ام
روزگارم بد نيست

علی سرخی



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389

يادي از كسي كه به اندازه ي خوبي هايش تكثير شد

سال ها گذشت. احتمالاً رایج‌ترین و متداول‌ترین جمله‌ای که پس از عبارت «یکسال گذشت» در غم هجران عزیزی به کار می‌بریم، جمله‌ی معروف «باورش برای همه‌ی ما خیلی سخت است …» می‌باشد. اما حقیقت همیشه عادت دارد چشم در چشم آدمی قرار گیرد و خیلی چیزها را بی‌پرده و بیرحمانه به انسان یادآوری کند. و این بار حقیقت تلخ این است که ما نه تنها باور کرده‌ایم  که «شاهين عامري» برای همیشه از پیش ما رفته است، بلکه به چند سالي است که با این حقیقت زندگی می‌کنیم. همانطور که سالیان سال با حقایق تلخی نظیر این سر کرده و روزها را سپری کرده‌ایم. روزهایی که گلچین روزگار خوبان این خاک را دستچین می‌کرد و احساس دریغ و دلتنگی بر زندگی‌مان سایه می‌انداخت. این روزها تجربه‌ی ما از زندگی بیشتر شده است و خوب می‌دانیم که چرخ روزگار هر روز سخت‌تر به روی سینه‌مان می‌چرخد و هر روز بیشتر یاد می‌گیریم که چطور غم‌ها و دلتنگی‌های خود را در اعماق وجودمان چال کنیم و از نامرادی‌ها و نامردی‌های چرخ گردون آبدیده‌تر و استوارتر گردیم. شاید به همین خاطر است که‌ توانستیم اين چند سال، سفر بی‌بازگشت «شاهين عامري» را تاب بیاوریم. وقتی که بود، تصور این که روزی نباشد برایمان غیر قابل باور بود، اما حالا که نیست، بیش از این که از رفتن او حیرت کرده باشیم از طاقت خود در عجبیم. آخر چطور تحمل می‌کنیم، دیگر ندیدنش را. ندیدن آن همه شور و عشق، آن همه روح و صفا و صمیمت را. چطور تحمل می‌کنیم، دیگر نشنیدن صدایش را. صدایی که حتی سکوتش هم از جنس دیگری بود. همه چیزش، چیز دیگری بود. هر بار که یکی از خالقان خاطره‌انگیزترین لحظات عمرمان را از دست می‌دهیم، گویی یکی از نزدیکان‌مان را به دیار ابدیت بدرقه کرده‌ایم. و مگر نه اینکه نزدیکان‌مان را به واسطه‌ی حضور همیشگی در لحظات و ثانیه‌های خوشی و سختی‌مان، خنده و گریه‌مان، یاد دادن و آموختن‌مان و نثار محبت بی‌انتهایشان عزیز می‌داریم.

بزرگ بود و از اهالی امروز بود  و باتمام افق های باز نسبت داشت  و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود  و پلک هاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد  و دست هاش هوای صاف سخاوت را ورق زد و مهربانی را به سمت ما کوچاند به شکل خلوت خود بود و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را  برای آینه تفسیر کرد  و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود و او به سبک درخت میان عافیت نور منتشر می شد  همیشه کودکی باد را صدا می کرد همیشه رشته صحبت را به چفت آب گره می زد برای ما یک شب سجود سبز محبت را در خانه ي خدا چنان صریح ادا کرد که ما به عاطفه سطح خک دست کشیدیم و مثل یک لهجه یک سطل آب تازه شدیم و بارها دیدیم که با چه قدر سبد  برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت ولی نشد  که روبروی وضوح کبوتران بنشیند  و رفت تا لب هیچ  و پشت حوصله نورها دراز کشید و هیچ فکر نکرد  که ما میان پریشانی تلفظ درها برای خوردن یک سیب چه قدر تنها ماندیم .و بست چمداني را كه به اندازه ي پيراهن تنهائي خود جا داشت.
ديشب سر سفره ي افطار يادش كردم و چه زيبا بود تكرار نگاه مهربانش و سيماي خندانش در مسجد را بتزه كردن.باراني بود و رواني پاك داشت.به بهانه ي اين ماه مبارك ،ماه ميهماني خدا يادي از اين برادر ايماني كنيم و دعائي به دعاهاي روزانه ي خود براي شادي روحش اضافه و فاتحه اي نثار روان پاكش كنيم.

يادش گرامي و جاودانه باد.

علی سرخی



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389

حیاة الشاعر البیب و صاحب الحنجرة الذهبیة و فارس المنبر الحسینی

الحاج سیدعلی الموسوی

ولد سنة ۱۳۱۸ هجری شمسیة بقریة الندافیه التابعة لمدینة ملاثانی فی عائلة امتازت بالعلم و الایمان وحملت وسام الحب لرسول الله (ص) و اهل بیته الطیاب .والده المرحوم سیدنعمه و جده سید خلف الذی اصبح قبره مزارا" و ملجأ للمومنین من اهالی ملاثانی و ضواحیها محبتة" لسلالة الائمة الطهار ذریتهم .بعد تخرجه من الخدمة العسکریة فی الجیش بتوصیةمن ابن عمه الفاضل الحاج سیدغالب الحسینی اختار المنبر و القراءة الحسینیه منهجا" کی یخدم مجتمعه و تزکیة نفوسهم و یسعی للحفاظ علی التراث الدینی من رویة واقعة کربلاء الخالدة و من هذا المنطلق کشف عن استعداده الذاتی من اجل السیر نحو آلاتیة المضیئة و خدمة الدین و قیمه السامیة.عندما ارتقی سلم المنبر استلم الرقی الی قمةالشعر و الادب الحسینی ،جعل ابیاته و قصائه ذریعة لبیان زوایا واقعةالطف الدامیة و مدح مناقب اهل بیت رسول الله (ص)و کان فی قراءته الحسینیة غنیا" عن الاشعار شعبیة من غیره. لسیدنا الشاعرثلاث مواقف کونت له ثلاثة وجوه امتاز بها من سائر الشعراء المعاصرین له.و منها:

کان شاعرنا البیب عندلیب دوحةالامام الخمینی (ره) حین غنی لزهور الثورة (الشهداء) باروع قصائده و ابیاته و جعل قلوبهم معلقة و والهة بعشق الاسلام  و الامام.لو امتزجت ایام الحرب المفروضة مع صوت صادق آهنگران بالغة الفارسیة فی هذا الاطار و من جانب آخر کان عدیل آهنگران عندالخوزستانیین و المجاهدین العراقیین (فی فیلق بدر)الحاج سیدعلی رمزا" من رموز  ایام الدفاع المقدس و کان آنذاک صوته یشجع الشباب و یجند الووف من اجل الذهاب الی میادین الحرب ضد العدو البعثی الغادر البائد.هنا یتجسم لنا الحاج سیدعلی بصفته "شاعر ا مجاهد" یرمی بقوافیه و ابیاته و اهازیجه صدر العدو الفاشل.

لما ننظر الی عقبةالجبهات و عند رجوع جثمان الشهداء الاطهار الی مدنهم و قراهم کان صوته الحسن و حنینیه العازف یترنم فی آذان الشهدا و یعدهم بالحیاة الجدیدة و یشیعهم الی دار القرار.لاتبرد افئدة امهات  الشهداء و قلیلهن المکوی بفقد اولادهن الا عند استماعهن اهازیج و الابوذیة الحنینة من حنجرة السیدالذهبیة و هنا قدیصبح السید "شاعر الشهادة" .

الحاج سیدعلی هو اول شعراء العرب الذی تناول ساحة العلم و الفکر عند تمجیده و تکریمیه لعلماء و المفکرین القائمین بین یدی الامام الخمینی و جعل من شعره وسیلة لنصرة الثورة الاسلامیة فی ایران ، لانها نتجت من بیضة الاسلام و مکتب اهل البیت (ع).کان اول من انشأ و انشد قصیدة بالغة العربیه الشعبیة فی حق المفکر الشهید مرتضی المطهری و نعی رحیل العالم المجاهد آیةالله سیدمحمود الطالقانی .شعر السید کان نموذجا" للوحدة و الوئام  ،لایفرق بین  عربی و لافارسی بل هو فی خدمة الاسلام و جمع شمل المسلمین.سیدنا الشاعر کان اول ادیبا" نظم القصائد و الهوسات و الاهازیج و اهداها الی ساحة العلما و  الشخصیات الفارسیة و منها العلامة الفقید شیخ محمدتقی التستری و سید البهبهانی و غیرهم من الآخرین لانه یعشق العلم و العلما و المراجع  والمضحین بأنفسهم من اجل الدین و التشیع القویم.و هنا یتکون وجها" جدید من شاعرنا الخطیب "شاعرا" وطنی" یخرق حصار العصبیة و القومیة حبا" لدینیه و وطنه و یهتف بالوحدة و الوئام .مزیدا" علی الوصاف المذکوره سابقا" امتلاک السید الحنجرة الذهبیةو الصوت الحسن الذی وهب له من الباریء القدیر خلق منه فارسا" للمنبر الحسینی و شاعرا"  ذا ساحة شعبیة انیقة و عمیقة افتقدها الکثیر من الشعراء و الخطباء و حضوره المترادف فی استودیو الاذاعة و تلویزیون الجمهوریة الاسلامیة (القسم العربی )و استقباله آراء و رسائل الثقل الهائل من الجمهور هو دلیل  علی ما نقول .جدیرا" بذکر ،جمعت بعض اشعار سید بهمتا" من ولده الفاضل سیدمحسن الموسوی فی دیوان عنوانه " دیوان المصائب فی حق آل ابی طالب" حتی الان یکون بقید الطبع بقم المقدسة. اضافة علی ماتحدثنا به لسید مواقف اخری تستلزم منا مجالا" اوسع من هذا  کی نکتبها و نعدها اختصارا" منها :

تقدیمه احد ابنائه معوقا"للدفاع عن الثورة الاسلامیه و امتثالا" لاوامر الامام الخمینی ،حضور السید بمسافة فسیحةمن جبهات القتال استمرارا" مع ایام الحرب المفروضة اصطفافا و تئازرا" للمجاهدین و المقاتلین،تواصله مع الجمهور و طبقة الفقیرة من الناس و فی الاخیر نضاله فی ساحة المنبر الحسینی منذ ۴۵ سنة حتی الان فکل هذه القضایا توجب علی عاتقنا ان نقوم بتشید دور الشاعر الخطیب ثقةالاسلام سماحة الحاج سیدعلی الموسوی و نجعل منه قدوة لشبابنا المحب لشعر و الادب الشعبی کی نحافظ علی التراٍثنا و نصنع الغد لاجیالنا.ها انتم وبما یلی ثلة من ابیات و قصائد السید المجاهد و الخطیب الفاضل :    

بيت ابوذيه في حق الامام علي (ع)

عل ياهو الذي مثلك علاٌها                        او ياهو للعده غيرك علاٌها

بسمك رايت الخضره علاٌها                   رسول الله النبي سيد البريه

بيت ابوذيه في حق الزهراء (ع)

كثروني علي الزهرا ونوحاي                    الناس ابليلها نامت و ناحاي

حضّرت الگبر للزهره و ناحي                      اويا هاريت وافتني المنيه

 بيت ابوذيهٌ في حق الامام الحسن (ع)

الحسن يكرم و فوده الراح وراد           الحسن يشفع لليحب دوم وراد

الحسن حبه ابگلب كل محب ورد              الحسن هيبه او ذخر للجعفريه

بيت ابوذيه في حق الامام الحسين (ع)

عرفنه الوفه من عباس و حسين    او يهلتسمع دجد بالوفه و حسين

او دوم استمر بلطيبات و حسان    علي الطيبات و رضي الله و نبيه



ادامه مطلب...
ارسال توسط جمعی از نویسندگان

آسمان شهرم غبار آلود است ،آن را از دست غریبه ها برهانید .........

سال هاست که در شهر ملاثانی زندگی می کنم ،درست از زمانی که خود را شناختم ،اما هنوز هم که خوب فکر می کنم می بینم چیزهای زیادی درباره شهرم نمی دانم و با فرهنگ غنی آن غریبه ام، امروز و در فضای مجازی و در وبلاگ ملاثانی نیوز ،خاطراتی را از قهرمانان دیروز و گمنامان امروز می خوانم که هم مرا مسرور و هم اندوهگین می کند ،مسرور از آن جهت که در مورد شهرم و قهرمانانش دانسته های جدیدی یافتم و بر اطلاعات ناقص ام افزوده شد و اندوهگین بدان حیث  از هنگامه ای  که چشم باز کردم غریبه هایی را بر شهرم حاکم یافتم که با آنچه آقای منصوری و سایر برادران گرامی می گویند فرسنگ ها فاصله دارندو از فضای با صفا و قهرمان پرور دیار ناآشنای امروز من بی اطلاع هستند.فضای همزیستی یا بقول آن اندیشمند دلسوخته «همسایگی فرهنگی» دیار مرا غبارآلوده نموده و آن را به قرمز و آبی یا شهر قبیله ای تبدیل کرده اند.و گسست فرهنگی میان نسل جوان با پیشینیان پرافتخار را سبب شده اند.امروز شهرم با دیروزش بسیار متفاوت است.دیروز کار مردان و زنان شهرم برای خدا و در راه خدا و امام بوداما امروز ..........

 ايستاده از چپ به راست : 1- شهيد راضي حميدي اصل 2- دكتر علي سياهپوش 3- منصور بديراوي 4 - جانباز حبيب مرداسي 5- طاهر حميدي

اما نسل سرفراز دیروز ملاثانی که امروز برای گذران زندگی عزلت و انزوا و دوری از شهر را برگزیده همچون سروی استوار وقدکشیده و با خون دل خوردن فرهنگ همزیستی و اخوت را در سپهر غبار گرفته شهر با قلم و نفس خویش استمرار می بخشند.تا من و امثال من حکم غریبه هایی آشنا برای شهرمان داشته باشیم .امروز من از حسین کرمی و حسین های شهرم که استاد خلیلاوی گفته است هیچ چیزی نمی دانم ،غیر از کوچه ها و خیابان هایی که نام قهرمانان دیار غریبم بر تابلوهای آن حک شده است و اکنون «لبخند حسین» را.چرا باید بنده بعنوان مسئول یک پایگاه بسیج که 500 عضو دارد از شهدای شهرم چیز زیادی ندانم .شاید باور نکنید،در سفری که با بچه های پایگاه بسیج خواهران مطهره داشتیم از طریق برادر بزرگوارم آقای حمیدرضا حمیدنیا، آن هم در شهر قم با معرفت بالای شهید سعید مروانی و همچنین شهید سعید حمیدی اصل قاری پرآوازه ی قرآن که تربیت یافته مکتب همسایگی فرهنگی دیارم بود و در گردان کربلا خالق خاطره های ماندگار بود آشنایی یافتم.چرا باید در فضای مجازی با «قهرمان فراموش شده شهرمان» آشنا شویم و از زبان کسانی که فرسنگ ها دورتر از دیار خود رحل اقامت گزیدند اما هنوز برای معرفی شهر خود و ترسیم چهره واقعی آن می کوشند.

ایستاده از چپمحمد حمیدی اصل، لفته منصوری ،عبدالرضا عتابی ،عبدالامام حمیدی ،... حبیب مرداسی نشسته از راست .. دکتر رحیم حمیدی ،شهید سعید حمیدی اصل ،.. شهید عبدالله کریم زاده و..

برادران گرامی آقایان حاج عبدالامام حمیدی ،حاج لفته منصوری و استاد خلیلاوی ها نگذارید نسل جدید ، ملاثانی امروز را مبنا و معیار قضاوت قرار دهد و ملاثانی دیروز را با همه قهرمانان و افتخارآفرینانش به بوته فراموشی بسپارد.و فقط خاطره اتشان در سینه های دل سوختگان این شهر و دیار مدفون بماند.امروز وظیفه شما بازماندگان آن دوران باشکوه و پر از صفا و صمیمیت و اخوت و همدلی این است که ابهامات را در مورد دیروز و امروز ملاثانی بزدایید.و جوانانی که حسرت یک گزارش ، خبر و خاطره بی واسطه آن گذشته پرافتخار را می خورند با گشودن صندوقچه خاطرات و بیان واقعیت ها با نسل گذشته پیوند دهید.و این را هم بدانید که هیچ یک از شما بزرگواران و سایر همتایان دیروزتان نمی توانید بگویید خاطره یا نوشته ی من کمکی به روشن شدن فضای دیروز شهر و دیارم ملاثانی نمی کند!!.پس فرصت عمر را مغتنم شمارید و با درک مسئولیت تاریخی تان در این لحظات مهم، دفتر خاطرات خود را بگشاید و حداقل از روزنه ملاثانی نیوز به جمع جوانان امروز بیایید و از گذشته ها بگویید.

سربلند و سرافراز باشید

ملاثانی - خدیجه حمیدی


 پاسخ حاج لفته منصوری به دلنوشته سرکار خانم حمیدی

خواهر بسیجی و پرشورم خدیجه حمیدی
با سلام و دعای خیر

من از این شهر تو در حیرانم                که چه باشد غم دلتنگی تو

مطلب زیبا و نغز شما راجع به آسمان غبار آلود  شهرت را خواندم . بدون تعارف باید به این قلم که از آن چنین دل نوشته ای تراوش می کند ، آفرین گفت . مطلب شورانگیز ، و مملو از احساس تعلق به ارزشهای دینی و انقلابی ات مرا متأثر کرد . یاد آن آسمان آبی و ستاره های پرفروغش همواره دلهای عاشق را شیدا می کند . عکس اولی که در مطلب آوردید با یک شهید و یک جانباز و عکس دوم با سه شهید و دو جانباز یادآور دلاور مردان بزرگی هستند که نام و یاد آنها بر دلهای ما حک شده است .
خواهر گرامیم !
غمگین نباش در شهر، شما هستید ! جوانان با ایمان و اخلاصی هستند که دل در گرو انقلابشان ، رهبرشان و کشورشان سپردند . ملاثانی همواره قطعه پاکی از ایران اسلامی با تمام مختصاتش بوده و خواهد بود . ملاثانی و مردمش در بحرانهای سیاسی و قومی و حتی عقیدتی همواره مدافع راستین ارزشهای دینی و انقلابی بودند . هیچوقت صحنه های شور انگیز جوانان نیک اندیش ملاثانی را در سالهای 57 و 58 فراموش نمی کنم که چگونه دکه های کفر و الحاد کمونیستها و مائویستها و توده ایها را در دانشکده ملاثانی به زباله دان تاریخ ریختند . همین جوانان در سالهای بعد هنگامی که شهید مظلوم دکتر بهشتی  بسان یک امت تنها بود در ملاثانی یاورانی به تعداد انفس که نه به تعداد انفاس اهالی ملاثانی داشت . فتنه خلق عرب که در اول انقلاب توسط دشمنان قسم خورده اسلام و ایران رقم خورد به مدد برادران و خواهران بزرگتر شما هیچگاه در ملاثانی مجال عرضه اندام نیافت . و در دفاع مقدس خون چه شهیدان والا مقامی به پای درخت انقلاب اسلامی ریخته شد ؛ تا شما باشید و ایمان باشد و ولایت باشد ملاثانی هست !

من ترک عاشق شاهد و ساغر نمی کنم             صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم

باغ بهشت و سایه ی طوبی و قصر حور              با خاک کوی دوست برابر نمی کنم 
 
اهواز – لفته منصوری
27/5/1389



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389

دستگاه دین پرور ملاثانی

دستگاه دین ورزی و تبلیغ دین در ملاثانی و روستاهای اطراف بر سه پایه اساسی ملا ، سید و بازاری قرار داشت . قبل از انقلاب شکوهمند اسلامی و نوزایی دینی در ایران ؛ مردم در شکل سنت گرایی دینی و ایجاد ارتباط با آبشخور شریعت یعنی مراجع عظام تقلید که حجت امام عصر ( عج ) در روی زمین هستند دچار محدویتهای جدی بودند . اکثر روستاها مسجد نداشتند . در نتیجه از فعالیتهای مسجدی نظیر وعظ و خطابه ، نماز جماعت ، آموزش قرآن و ... بی بهره بودند . تنها مسجد جامع و مسجد صاحب الزمان( عج ) در ملاثانی ؛ مسجد امام حسین ( ع ) در ندافیه ؛  مسجد صاحب الزمان( عج ) در جلیعه عَلم دین داری را برفراشته بودند و چهل ، پنجاه روستای دیگر فاقد مسجد بودند . علمای دین ( معممین ، طلاب حوزه های علمیه ) بجز مرحوم حجت الاسلام و المسلمین سید حمزه حسینی در منطقه سکونت نداشتند . مدارس دولتی هیچ مسئولیتی در رابطه با آموزه های دینی نداشتند . وسایل ارتباط جمعی جدید هم که در اختیار رژیم شاهنشاهی بودند و تکلیفی در باره تبلیغ دین نداشتند ؛ مع الوصف برخی از مردم رادیو در اختیار داشته و از طریق فرستنده های کشورهای عربی اخبار و قرآن گوش می دادند . در آن شرایط ترویج دین در ملاثانی مرهون تلاش سه قشر اجتماعی ملا ، سید و بازاری بوده است .
1)   ملا : منبر حسینی قوی ترین رسانه در تبلیغ و ترویج دین می باشد . ملا اعم از قاری حسینی ، مدرس قرآن ، مسئله گو و حتی موذن نقش بی بدیلی در ترویج شریعت محمدی داشته است . سید غالب ، سید لفته ، سید علی ، سید جمال ، ملا عظیم ، ملا سجاد ، ملا جعفر ، ملا محبس ، ملا شرجی ، ملا یابر ، ملا غالب ، ملا لفته و ... از دیر باز خدمات ارزشمندی در حوزه دینداری مردم داشته اند . پاسخ به سوالات شرعی ، جمع آوری حقوق شرعیه ، آموزش قرآن ، وعظ و خطابه ، کفن و دفن و نماز بر اموات ، عقد ازدواج ، همراهی کاروانهای زیارتی به مشهد مقدس و عتبات عالیات ، روضه دهه اول عاشورا ، ماه مبارک رمضان ، نوشتن دعا و احراز ائمه و حضرت فاطمه (س)از شوونات ملاها محسوب می شود.

2)   سید : سادات در بعد اجتماعی نقش برجسته تری داشتند . حضور با برکت آنها در ملاثانی و روستاها باعث آرامش و سکینه اجتماعی بوده است . نقش سادات در حیات اجتماعی مردم در استان خوزستان با هیچ جای کشور قابل مقایسه نیست . حل و فصل دعاوی ، حضور در مراسم خواستگاری ، مرجع داوری ، تعاون اجتماعی  حتی زفاف داماد تا اتاق عروس و ... از نقش و جایگاه سادات و اولاد پیامبر اکرم (ص) حکایت می کند . بیت سید علی که هم اکنون فرزندان ایشان در ندافیه ساکن هستند و بیت سید محمد که سیدسلمان بزرگ این خاندان است و بیت سید راضی (پدر سید جاسم)در ملاثانی سکونت دارند . بیت سید حسن که هم اکنون سید جمال بزرگ این خاندان محسوب می شود و بیت سید زهراو سادات جعاوله و نیز سادات هیالی و هرامشه در ایجاد وفاق اجتماعی نقش موثر و ارزشمندی داشته و دارند .
3)  بازاری : نقش بازاریان مومن در دین پروری بس مهم و پر ارج می باشد . بازار در ایران هم از جهت حمایت مالی از شئونات دین و هم نقش بی واسطه بازاریان در تبلیغ دین و حتی مبارزات سیاسی فصل مهمی در تاریخ ایران دارد . اینکه جمعیت موتلفه اسلامی از دل بازار برای نصرت نهضت امام خمینی (رض) قیام   می کند . اینکه در بازارهای قدیمی ایران نظیر بازار وکیل شیراز و یزد و اصفهان مسجد جامع و حوزه علمیه ساخته می شود به دلیل این خصلت دینی در بازاریان ایران است . در ملاثانی نیز خاندان گلابی ، احرامباف ، حرم باف ، چرم زاده ، عطار ، رکنی ، زرین تاج ، قشنی ، شوشتری ، فیاضی و ... در ارتباط با مراجع تقلید یا نمایندگان مستقیم آنها بوسیله دادن خمس و دیگر حقوق شرعیه نقش مهمی در انتقال آموزه های دینی ایفا می کردند .
بنابر این پیوند فرهنگ دینی ، اقتدار اجتماعی و تمکن اقتصادی سه ضلع دین پروری در ملاثانی را تشکیل می دهد . شایسته و بایسته است که جوانان عزیز و مومن نسبت به تاریخ تلاش دین مدارانه سه قشر ملا و سید و بازاری در ترویج و تبلیغ دین در ملاثانی را نباید کوچک بپندارند . این مثلث با برکت باعث پایایی و مانایی شریعت محمدی (ص) و تشعع سنت اهل بیت عصمت و طهارت (ع) در میان نسل ما شده است . امید است وبلاگ ملاثانی نیوز با همت همه عزیزان پاسدار فرهنگ اسلامی و ملی مردم عزیز ملاثانی باشد .

اهواز – لفته منصوری
26/5/1389



ارسال توسط جمعی از نویسندگان

نیم نگاهی به رد پای میراث فرهنگی و سازمان یونسکو در ملاثانی!!!

شنیدم می گفتن که کافیه که ملاثانی شهرستان بشه،همه چی درست میشه، شاهد بعضی تغیرات در سطح شهر خواهیم بود، تعدیل افت تحصیلی بخش، ترمیم و توسعه ی مرکز درمانی مشمول طرح آثار باستانی، مرتفع نمودن آثار زیان بار مسائل بهداشتی بازارچه میوه فروشی، تعدیل قیمت های بازاری، حضور مینی بوس های طرح مشارکتی شورا در ساعات اولیه ی صبح در ترمینال، ترمیم خیابان های شهر ملاثانی مطابق خیابان های روستای جلیعه ،التفات به مسائل تهویه و سرویس های بهداشتی  تنها ملجأ فوتسال دوستان نوجوان و جوان،و.....
واما
ما روز نامه نگارا و خبر نگارا همیشه انگشت اتهام فضولی به سمتمون هست، ایرادی نداره می نویسیم چشم بصیرت دوستان دارن می تونن بخونن و ترتیب اثر بدن.در هر صورت این روزها اهتمام دوستان به سفارشات شهروندان در جهت توسعه شهر ی در حد معقولی احساس میشه،درمانگاه رو میگم،داروخانه ی شبانه روزی که راه افتاد، سرماخورده ها با دریافت داروهاشون که توی عطاری هم موجوده دیگه مشکلی ندارن،جدیدا یه سر در خوشکلی نصب شده که کمتر کسی می تونه اونو ببینه،آخه فضای سبز قشنگ درمانگاه مانع دید اون واسه ی شهروندان شده،محوطه ی ورودی نیز دیگه جای بحث داره، ولی
با این اوصاف می گن دوستان همکاری نمی کنن،اگه دقت کرده باشین اهتمام دوستان برای جلب توجه سازمان میراث فرهنگی و گردشگری جهت ثبت ملاثانی در ردیف پروسه های گردشگری و توریستی در خور توجه و تأمل هست.اگه از شانس بد خودتون گذری بر مرکز درمانی و یا ادارات در ردیف این مرکز داشتین متوجه یه چاله ی بسیار قدیمی و حفاظت شده و یک سرعت گیر یک طرفه شدین که قدمتی بس طولانی دارن و از باب احترام به این دو اثر باستانی وسایل نقلیه هم چاله رو لائی میرن و هم از بابت سرعت گیر خلاف مقررات رانندگی می کنن.پس چشم بصیرت می خواد تا این نوع کارهای دوستان رو ارج نهند دیگر نیازی به مناظره نباشه.میگم بد نیست با سازمان یونسکو هم یه تماسی دوستان با روابط عمومی بالاشون بگیرن و خود درمانگاه هم جزء جاذبه های توریستی بشه، چه ایرادی داره دور همیم دیگه، هم بازار رونق پیدا می کنه هم اینکه دیگه می تونیم خارج نرفته توریست  یا ببینیم .در هر صورت نظره، دوستان مایل بودن ملاثانی همین هفته ی بعد رسما شهرستان اعلام بشه کار خوبیه. پیشنهاده دیگه..

علی سرخی

توضیح :

علی جان یک ساعت پیش قبل از اینکه مطلب شما را منتشر کنم بابت توضیح پیرامون خبر یک کار خیر در دادگاه بودم البته کلی هم صفا داشت ،ولی هرچه هست من با مردم خوب ملاثانی و شما نویسندگان جوان عهد بستم که تا آخر پای کار بمانم ،لذا نقد ساده و بسیار دلنشین شما را جهت اطلاع خوانندگان منتشر کردم .



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389

حاج یاسین معتوکی به سمت معاون آموزشی منطقه باوی منصوب شد.

رییس جدید اداره آموزش و پرورش منطقه باوی روز گذشته (شنبه ۲۳/۵/۸۹) طی حکمی حاج یاسین معتوکی را به سمت معاون آموزشی اداره منصوب و از خدمات برادر حاج کریم باوی تقدیر و تشکر نمود.در ضمن آیین تودیع و معارفه معاونان سابق و جدید آموزشی دیروز در نمازخانه اداره با حضور رییس و کارکنان برگزار گردید.

حاج یاسین معتوکی از نیروهای فرهنگی مومن ،ولایی و دلسوز است که پیش از این سابقه مسئولیت حراست و بازرسی اداره آموزش و پرورش ناحیه ۲ اهواز را در کارنامه سوابق خود دارد.آقای کریم باوی نیز از مدت ها پیش استعفای خود را تقدیم رییس سابق اداره کرد بود که پس از اصرار مورد موافقت آقای فردوس پناه قرار گرفت.ما هم بنوبه خود ضمن تبریک به جناب حاج یاسین معتوکی به مناسبت این انتصاب شایسته ،کمال تقدیر و سپاس خود را تقدیم برادر تلاشگر ،دلسوز و کارآمد آقای عبدالکریم باوی می نماییم و برای ایشان در سنگر جدید خدمت آرزوی توفیق روزافزون را داریم .


برادران عزیز آقایان فردوس پناه و معتوگی

انتصاب به حق وشایسته شمارا به سمت ریاست ومعاونت آموزشی اداره آموزش وپرورش شهرستان باوی راتبریک گفته وامیدوارم درسنگر جدیدتعلیم وتربیت موفق باشیدوحضورشمامرهمی باشدبر رکود و افت تحصیلی پنج  سال گذشته منطقه باشد

از طرف برادرشما احمد فخرایی برادران


برادر عزیزم حاج یاسین معتوکی

بهترین شادباش های اینجانب را به مناسبت انتصاب شایسته حضرتعالی به سمت معاونت آموزش و پرورش منطقه باوی را پذیرا باشید.امید است با حمایت و مساعدت قاطبه همکاران در راستای تحقق اهداف آموزشی موفق باشید.

برادر شما - یعقوب نیودی


جناب آقای حاج یاسین معتوکی

خبر انتصاب جنابعالی به سمت معاونت آموزشی اداره منطقه باوی موجب مسرت گردید،از خداوند متعال موفقیت و سعادت روزافزون شما را خواهانم.

ابراهیم عامری نیا


برادر بزرگوار جناب آقای معتوکی

انتصاب بحق و شایسته جنابعالی به سمت معاونت اداره آموزش و پرورش منطقه باوی را به شما و قاطبه ی خانواده بزرگ فرهنگیان شهر ملاثانی و شهرستان باوی تبریک و تهنیت می گویم.موفقیت جنابعالی آرزوی قبلی بنده است.

احمد عامری

رییس شورای اسلامی ملاثانی

و رییس شورای شهرستان اهواز


برادر حاج یاسین معتوکی

انتصاب شایسته حضرتعالی را به سمت معاونت آموزشی اداره آموزش و پرورش منطقه باوی تبریک و تهنیت گفته ،از درگاه خدای سبحان برای شما آرزوی موفقیت روزافزون را دارم .

عزیز حمیدی (ابوسجاد)


جناب آقای معتوکی

حسن انتخاب جنابعالی را به سمت معاونت اداره آموزش و پرورش شهرستان باوی(ملاثانی) را به شما و عموم شهروندان فرهنگ پرور ملاثانی تبریک می گویم .امیدوارم در این سمت خطیر موفق و موید به تاییدات الهی باشید.

حمیده فیاضی (ام سجاد)

عضو شورای اسلامی شهر ملاثانی


جناب آقای حاج معتوگی

انتصاب حضرتعالی به سمت معاونت آموزشی اداره آموزش و پرورش منطقه باوی را به شما و جامعه ارجمند فرهنگیان و همه فرهیختگان و دلسوزان آموزش و پرورش منطقه باوی و بویژه شهر ملاثانی تبریک و تهنیت عرض می نماییم .این انتخاب را به فال نیک میگیریم و امیدواریم در کنار ریاست محترم و همکاری همه کادر و معلمان عزیز و همیاری مردم فهیم و قدر شناس این منطقه شاهد تحولات بزرگ علمی آموزشی و تربیتی دانش آموزان و فرزندان مستعد آن باشیم.از خداوند متعال صمیمانه برایتان موفقیت روزافزون و افتخار و سربلندی مسئلت می نماییم.

حمزه مرداسی دبیر ریاضی ناحیه 4 اهواز
خلیل مرداسی دبیر ریاضی ملاثانی


 جناب آقای یاسین معتوگی

باسلام و ادب واحترام وآرزوی قبولی طاعات و عبادات به عرض میرسانم:که خدمت صادقانه به اندیشمندان وفرهیختگان جامعه اسلامی بخصوص منطقه باوی از الطاف بارز و فرصتهای طلایی است که سپاس و شکرگذاری آن از عهده انسان خارج است اکنون که به یاری خداوندمتعال شاهد توفیق خدمتگذاری حضرتعالی در منصب معاونت آمورشی هستیم مفتخریم وخدای بزرگ را شاکریم که بار مسئولیت را بر دوش فردی مخلص نهاده که به حمدالله از شایستگی،توان،تجربه،تعهدکافی برای قبول و انجام احسن برخوردار است .اینجانب ضمن ابراز خرسندی ،انتصاب بحق وشایسته جنابعالی را به این سمت صمیمانه تبریک و تهنیت عرض نموده و توفیق روزافزون و سرافرازی حضرتعالی و هم خدمتگذاران صدیق نظام مقدس جمهوری اسلامی را از درگاه باریتعالی خواستارم. معذالک از زحمات و خدمات بی شائبه برادر عزیز و ارجمند آقای عبدالکریم باوی تشکر و قدردانی میشود وآرزوی موفقیت و سربلندی را از خداوند منان برای ایشان مسئلت می نمایم.

باتجدید احترام
علیرضا عامری عضو شورای اسلامی شهر ملاثانی
۲۵/۵/۸۹


برادر گرامی جناب حاج یاسین معتوگی
انتصاب شمابه معاونت آموزش اداره آموزش و پرورش منطقه باوی را از صمیم قلب تبریک گفته برایتان آرزوی موفقیت دارم
با تشکر سعید ساعد (شهرداری ملاثانی)


جناب آقای معتوکی

باسلام واحترام
انتصاب جنابعالی بسمت معاونت اموزشی اداره آموزش و پرورش شهرستان باوی تبریک میگوییم.امید با برنامه ریزی و مجاهدت جنابعالی و کلیه فرهنگیان دلسوز سطح علمی-اموزشی شهرستان ارتقا یابد.

جمال الدین نبگانی ـ حبیب نبگانی


جناب آقای حاج یاسین معتوکی

انتخاب بحق وشایسته شما را به سمت معاونت آموزشی اداره آموزش وپرورش شهرستان باوی تبریک وتهنیت گفته واز خداوند منان توفیق روز افزون را برای جنابعالی خواستارم.

سیدمحمود حسینی

همکارشما ونائب رئیس شورای اسلامی شهرستان ملاثانی


برادرعزیزجناب حاج یاسین معتوکی

انتخاب شایسته حضرتعالی به عنوان معاون آموزشی اداره آموزش و پرورش منطقه باوی را به حضرتعالی و تمامی همکاران ارزشمندم در آن منطقه تبریک گفته موفقیت و سربلندی شما را در راه خدمت صادقانه به مردم شریف منطقه از خداوند منان مسئلت دارم .

همکار شما سید محسن موسوی زاده کارشناس مسئول ارزیابی عملکرد ناحیه 4


برادر گرامی حاج یاسین معتوکی

انتصاب بجا وشایسته شما را به سمت معاونت آموزشی اداره آموزش وپرورش شهرستان باوی تبریک عرض نموده و از خداوند منان آرزوی موفقیت را برای شما مسئلت داریم.

همکاران شما در دایره امور اداری منطقه باوی



ارسال توسط جمعی از نویسندگان

رمضان در ملاثانی با صدای اذان و تلبیه حاج ملاشرجی صفای دیگری دارد

سال هاست مردم ملاثانی در سحرهای ماه مبارک رمضان با صدای تلبیه و اذان حاج ملاشرجی مأنوس شده اند،فریاد بیدار باش او صلای دلکشی است که مانند نوازش و نغمه حنین مادرانه مومنین روزه دار را برای صرف سحری و اقامه نماز صبح بیدار می کرد ، اگر ندای ربنای استاد محمدرضا شجریان در لحظات منتهی به افطار برای همه ما ایرانیان به نماد ماه مبارک رمضان تبدیل شده فریادهای ملاشرجی در سحرگاهان برای اهالی ملاثانی همان حکم را دارد.ساعات اعلام های ملاشرجی شده بود ساعت بامدادی مردم ،وقتی کسی زود بیدار شدن خود را به رخ دیگری می کشید ،می گفت : من قبل از تنبیه ملاشرجی از خواب بیدار شدم ،هنگامی که مادرمان می خواست ما را از خواب سنگین بیدار کند می گفت :مادرجان ملاشرجی خیلی وقت است که دارد زمانبدی اذان صبح را اعلام می کند ،نمی خواهید بیدار شوید.تکه کلام ملاشرجی شده بود ورد زبان جوانان ملاثانی «خواهران و برادران عزیز تا اذان صبح 5 دقیقه باقی مونده

،حتی زمانی که همه بر سفره سحری می نشستیم همزمان با اعلام حاج ملاشرجی سرعت صرف غذا را تعیین می نمودیم یا اولویت خوردن و نوشیدن را مشخص می کردیم.حاج ملاشرجی هم بزبان عربی و هم بزبان فارسی زمان اذان را اعلام می کرد «ایها الاخوة و الاخوات الکرام بقی من الوقت الی اذان الصبح خمس دقایق» یاد آقای کوهستانی بخیر می گفت «این حاج ملاشرجی شما بی نظیره ما چنین چیزی در خراسان نداریم ،البته وقتی حاج شرجی جمله ای را به زبان عربی یا فارسی می گوید آن دو گفته چنان به هم شباهت دارد که فارس و عرب هر دو مقصود و منظور جمله ایشان را می فهمند».نکته جالبی در این بین وجود دارد و آن ،با اینکه سالهاست تکنولوؤی انسان را از شیوه های سنتی بی نیاز ساخته و تلویزیون و رادیو در منزل همه مردم وجود دارد ولی این ابزار تاکنون نتوانسته جایگزینی برای تلبیه و اذان ملاشرجی باشد ،انگار مردم ملاثانی صدای ایشان را بر هرچیزی مقدم می دانند و خواب سنگین جز با صدای حاج شرجی در سحرهای رمضان از چشمانشان نمی پرد.هنگامی که شب عید سعید فطر فرا می رسد و تمام شبکه ها ی تلویزیونی جمهوری اسلامی فردای آن روز را عید اعلام می کنند بازهم گوش مردم ملاثانی متوجه مأذنه های مسجد صاحب الزمان (عج) است تا تایید حاج شرجی را بشنوند،آنگاه شادی خویش را ابراز نمایند. اما امسال نمی دانم چه اتفاقی افتاده و صدای ماندگار حاج ملاشرجی از مأذنه ی مسجدصاحب الزمان (عج) ملاثانی شنیده نمی شود.گویی مردم ملاثانی در سحرهای چند روز گذشته چیزی را از دست داده اند وکمی از صفای رمضان ملاثانی کاسته شده ،به تلویزیون زل می زنیم اما هنوز صدای ملاشرجی در گوشمان طنین انداز است.ایکاش در این روزهای باقی مانده کاری شود (اگر مانع و کدورتی باشد برطرف گردد)و دوباره ساعت شمار رمضان با ندای حاج شرجی در سحرهای معنوی و پرخیر ملاثانی به حرکت افتد.

نعیم حمیدی



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : جمعه بیست و دوم مرداد 1389

فرمانده دلاور دوران ۸ سال دفاع مقدس استاد حاج خلیل خلیلاوی از حسین کرمی راهدار و پدرش حاج سهراب برای جوانان و نوجوانان ملاثانی می گوید.حسین را دوباره بشناسیم.

لبخند حسین

تازه از خط مقدم بر گشته بودم،وسایل حمام را از چادر برداشتم و بیرون آمدم،کریم مشعلی پیک گروهان موشکی به سمت من آمدو گفت:"20 نفر اعزامی جدید به گردان ضد زره دادن" گفتم:" لیست شون رو گرفتین؟"  گفت: "بله،  یکی شون هم سراغ شما رو گرفت و میگه همشهری شماس." گفتم:"بگو نیم ساعت دیگه توی چادرشون جمع بشن، من اونجا میام." سر ساعت وارد چادر شدم، همه بلند شدند و صلوات فرستادند. با همه سلام واحوالپرسی کردم ،ولی خبری از همشهری ام نبود، بین آنها نشستم و بعد از خوش آمد گویی ، برنامه آموزشی و وضعیت منطقه عملیاتی شلمچه را شرح دادم. به صورتها نگاه میکردم و دنبال گمشده ای بودم. در چادر بالا رفت و یک نوجوان ریز جثه وارد شد و لبخندی داشت، به آرامی سلام کرد و همان جا نشست. نگاهی کردم ، انتظار نداشتم به جبهه بیاید.بعد از جلسه خودم را از سوالات و جمع رزمنده های نوجوان رها کردم و سراغ حسین رفتم. خیلی خجالتی بود. با هم قدم زدیم و به سمت چادرمان رفتیم. از ملاثانی سوال کردم، چون مدت زیادی بود که نرفته بودم،از پدرش عمو سهراب سراغ گرفتم. سر به زیر بود، جوابهای کوتاه می داد.گفتم: "حسین  هروقت کار داشتی ، رودر واسی نکن" گفت :"حتما "و خداحافظی کرد. بعد از هر مرتبه که از خط مقدم به "اردوگاه مارد" می آمدم،دنبال حسین می فرستادم و احوالش را می پرسیدم و آنها هم طبق برنامه در حال طی کردن دوره قبضه 106 بودند. بعد از مرخصی 2 روزه که رزمنده های نوجوان رفته بودند،حسین سراغم آمد و کلی صحبت کردیم و شام را در چادرمان ماند.از خط مقدم و رفتن به آن از من سوال می کرد.گفتم: " حسین خیلی عجله داری؟" گفت : "من برای همین اومدم. "گفتم : " انشا ا... میری."برنامه رفتن به خط مقدم شهرک دوعیجی را تهیه کردم. رزمنده های نوجوان به نوبت به همراه مسئول قبضه که از رزمنده های با تجربه بود، به خط مقدم اعزام می شدند. یک روز غروب که از خط  برگشتم. از کریم سراغ حسین را گرفتم ،کریم گفت : " حسین از شما گلایه داره . " گفتم: "واسه چی؟ " گفت : " میگه شما همه رو به خط فرستادین ولی حسین رو نفرستادین . " گفتم: "برو صداش کن."  چند دقیقه بعد حسین آمد. سلام کرد ولی سرش پائین بود، جواب سلام دادم و به احترامش بلند شدم و بعد از مصافحه گفتم : " حسین آقا ازم ناراحتی؟"چیزی نگفت. ولی مشخص بود، خجالت میکشد. گفتم :"حسین آقا،  طبق برنامه رزمنده ها به خط می رن و فردا نوبت شماس." سرش را بلند کرد و لبخندی زد و واقعا لبخند صورتش را جذاب میکرد . گفت : "اجازه هست برم؟ " گفتم : " تازه اومدی،کجا؟ "  گفت : " برم آماده بشم."  گفتم :" فردا نوبت شماس نه الان، خوب اگه عجله داری باشه برو."بعد از چند روز ، ماموریت گردان  ضدزره  در خط مقدم تمام شد و بوی عملیات دیگری در منطقه شلمچه می آمد. از تدارکات وانت خواستم که وسایل و تجهیزات را از خط مقدم بیاورد. ماشین نبود و قول فردا صبح را دادند.غروب توی چادر حاج مسجدی بودم که صدای فرمانده گروهان خمپاره دم چادر آمد. تا مرا دید گفت :"تازه از خط اومدم امدادگرا گفتن بچه های ضدزره مجروح شدن." سریع سوار جیپ شدم و به چادر مخابرات رفتم. مسئول مخابرات خبر داشت .سفارشات را به حاج مسجدی کردم و با عزیز ماکنعلی به سمت خط رفتیم. جاده خیلی تاریک و پر از پیچ و خم بود. عملیات کربلای 8 هم اوایل شب شروع شده بود. جاده پر ازتردد بود. همه ماشین های سبک و کمپرسی ها چراغ خاموش می رفتند و غیر از تاریکی ،گرد وخاک هم بلند می شد. جیپ ما سقف نداشت و چفیه بر روی سر وصورتمان پیچیده بودیم.برخی از کمپرسی ها ما را نمی دیدند و مجبور می شدم چند مرتبه از جاده پایین بروم وتوی دست اندازها که دل و روده آدم را از جا میکند، بیافتم.به اورژانس خط دوعیجی رسیدیم .امدادگر خبر شهادت دوتا و زخمی شدن یکی شون را به ما داد. آب دهانم خشک شد و بغض گلویم را گرفت ولی نمی توانستم گریه کنم. تصویرلبخند حسین جلوی چشمهایم آمد.دوباره جاده تاریک و پر از گرد و خاک را از سر گرفتیم. بارش خمپاره و توپ دشمن در کنار و روی جاده مثل همیشه ادامه داشت. بعد از مسافتی به اورژانس دومی رسیدیم .مسئول اورژانس ما را به انتهای سنگرها راهنمایی کرد. سه رزمنده را کنار سنگر دیدم که دراز کشیده بودند برای یک لحظه تصور کردم خوابیده اند. ولی توی شب عملیات بین این همه صدای انفجار کسی خوابش نمی برد. با چراغ قوه صورت هایشان رانگاه کردم ولی هیچکدام حسین نبود. نشانی معراج شهدا را گرفتیم و راه افتادیم. ناگهان خمپاره ای ماشین مان را متوقف کرد . پیاده شدیم و ماشین را به کنارجاده هل دادیم و سریع لاستیک پنچر راعوض کردیم.خودمان را به جاده خرمشهر - اهواز رساندیم و به معراج شهدا رفتیم. بعد از پرس وجو ،نتیجه ای نگرفتیم . نزدیک صبح بود که به اردوگاه برگشتیم .صبح با عزیز به خرمشهر رفتیم. تصویر حسین و پدرش عمو سهراب توی ذهنم بود. حالا چه حالی داره ، البته عمو سهراب چون رزمنده است آمادگی دارد ولی بالاخره پدر هست .شنیده بودم که پدر حاضر است بمیرد و مردن فرزندش را نبیند.هر چه اورژانس و بیمارستان و معراج شهدا توی خرمشهر و آبادن بود رفتیم ، ولی اثری پیدا نکردیم ، توی بیمارستان طالقانی آبادان بنده خدایی از اورژانس به ما گفت :برخی از مجروحین و شهدا رو مستقیم به اهواز می برن.نزدیک عصر به اردوگاه رسیدیم. تمام موارد گردان ضدزره را با حاج مسجدی هماهنگ کردم.صبح روز بعد با همان جیپ جبهه به سمت اهواز حرکت کردیم. قبل از ظهر به معراج شهدای اهواز رسیدیم . مسئولی به ماگفت: "جنازه حسین کرمی و محمد ستاره را تحویل خانواده هایشان دادند و امروز تشیع جنازه حسین است."محمد ستاره هم خصوصیات حسین را داشت وهم شباهت ظاهری .به میدان چهار شیر که رسیدیم به سمت ملاثانی رفتیم. در راه به کاروان تشیع شهیدی رسیدیم ، دل توی دلم نبود، ممکن است تشیع حسین باشد؟ با سبقت از ماشین ها ، به اول کاروان رسیدیم. عکس شهید عبدالله نعامی بود . بنده خدا سرباز بود ، اورا می شناختم، هم محله ای ما بود . برایش فاتحه ای خواندیم و باکاروان به ملاثانی رسیدیم.وارد بازار شدیم، هر لحظه به مسجد جامع نزدیک تر می شدیم. در مسجد جمعیت ایستاده بودند. با دیدن ما به استقبالمان آمدند و ما را با آن لباسهای خاکی در آغوش گرفتند.حجله ای کنار در مسجد با عکس شهیدی گذاشته بودند و زیرآن نوشته بودند : شهید حسین کرمی راهدار.  توی عکس همان لبخند روی صورت حسین بود.   

خلیل خلیلاوی



ارسال توسط جمعی از نویسندگان

اشاره : منطقه ملاثانی از دیرباز بدلیل بافت اجتماعی و باورهای عمیق ساکنانش همواره مورد توجه بزرگان و علمای دین بوده است .نمایندگان مراجع عظام تقلید براساس روش های سنتی ارتباط با مردم و نیز در قالب شبکه اجتماعی ـ مذهبی گسترده به میان توده ها می رفتند و با سیره عملی و اخلاق محمدی تعالیم عمیق دینی را به متن جامعه روستایی و امی آن دوران می بردند بگونه ای که اخلاق ساده و بی آلایش آنان نقش دین را در زندگی مردم ماندگار می ساخت. دوبخش شمالی و جنوبی ملاثانی (روستاها)در سال های بسیار دور حضور دو عالم بزرگ تشیع در خوزستان و نجف اشرف را به خود دیده است ،یکی آیةالله شیخ محمود عکام به نمایندگی از حوزه نجف و دیگری آیةالله شیخ جعفر بیگدلی ،اکنون و در این مقاله بسیار عمیق که به خامه قلم برادر متتبع و محقق عزیزمان جناب حاج لفته منصوری نگاشته شده آشنایی مختصری با حیات بقیةالسلف عالم عامل آیةالله حاج شیخ جعفر بیگدلی (طاب ثراه)خواهیم یافت.بدون تردید مشارکت دیگر دوستان و گشودن پرونده های تاریخی این خطه می تواند کمک شایانی به نسل جدید در فهم میراث گذشتگان بکند.البته الگو پذیری صنف روحانیت از این اسوه های گرانقدر انتظار دیگری است که تحقق آن اهمیتی کمتر از موضوع اول نخواهد داشت.  

شیخ جعفر؛ عطار دین در روستاهای ملاثانی

1)پزشک دوره گرد

استاد شهيد مطهری در باره سيره تبليغي پيامبرعظيم الشان اسلام چنين مي فرمايند :« حضرت علي (ع) جمله اي دارد دربارة پيغمبر اکرم (ص) که در نهج البلاغه است و سيرة پيغمبر را در يک قسمت بيان مي کند ؛ مي فرمايد : طبيب . پيغمبر ، پزشکي بود براي مردم.» البته معلوم است که مقصود ، پزشک بدن نيست که مثلاً براي مردم نسخة گل گاوزبان مي داد ، بلکه مقصود پزشک روان و پزشک اجتماع است. طبيب دوار بطبه . در اولين تشبيه که او را به طبيب تشبيه مي کند ، مي خواهد بگويد : روش پيغمبر ، روش يک طبيب معالج بود با بيماران خودش. يک طبيب معالج با بيمار چگونه رفتار مي کند؟ از جمله خصوصيات طبيب معالج نسبت به بيمار ، ترحم به حال بيمار است. کما اين که خود حضرت علي (ع) در نهج البلاغه مي فرمايد: وانما ينبغي لاهل العصمه والمصنوع اليهم في السلامه ان يرحموا اهل الذنوب والمعصيه ؛ اشخاصي که خدا به آنها توفيق داده که پاک مانده اند ، بايد به بيماران معصيت ترحم کنند.گنهکاران ، لايق ترحمند ، يعني چه ؟ آيا اینها لايق ترحمند ، پس چيزي به آنها نگوييم ؟ يا نه، اگر مريض ، لايق ترحم است ، يعني فحشش نده و بي تفاوت هم نباش ، معالجه اش کن . پيغمبر اکرم روشش روش يک طبيب معالج بود ، ولي مي فرمايد : طبيب هم با طبيب فرق مي کند. ما طبيب ثابت داريم و طبيب سيار. يک طبيب ، مطبي باز کرده ، تابلوش را هم نصب کرده و در مطب خودش نشسته ، هر کس آمد به او مراجعه کرد که مرا معالجه کن ، به او نسخه مي دهد ، و اگرکسي مراجعه نکرد به او کار ندارد ، ولي يک طبيب ، طبيب سيار است ، قانع نيست به اين که مريض ها به او مراجعه کنند ، او به مريض ها مراجعه مي کند و مي رود سراغ مريض ها . پيغمبر مي رفت سراغ مريض هاي اخلاقي و معنوي. در تمام دوران زندگي اش کارش اين بود. مسافرت به طائفش براي چه بود ؟ اساساً در مسجدالحرام که مي رفت سراغ اين ، سراغ آن ، قرآن مي خواند ، اين را جلب مي کرد ، آن را دعوت مي کرد ، براي چه بود ؟ در ايام ماههاي حرام که مصونيتي پيدا مي کرد ، و قبايل عرب مي آمدند براي اين که اعمال حج را به همان ترتيب بت پرستانه خودشان انجام بدهند ، وقتي در عرفات و منا و بخصوص در عرفات جمع مي شدند ، پيغمبر از فرصت استفاده مي کرد ، مي رفت در ميان آنها. ابولهب هم از پشت سر مي آمد و هي  مي گفت : حرف اين را گوش نکنيد ، پسر برادر خودم است ، اين چنين است ، اين چنان است ، ولي او به کار خود ادامه مي داد. اين براي چه بود ؟ مي فرمايد : پيغمبر روشش روش طبيب بود ، ولي طبيب سيار ، نه طبيب ثابت که فقط بنشيند که هر کس آمد از ما پرسيد ، ما جواب مي دهيم ، هر کس نپرسيد، ديگر ما مسئوليتي نداريم ؛ نه ، او مسئوليت خودش را بالاتر از اين حرفها مي دانست.در روايات ما هست که عيساي مسيح (ع) را ديدند که از خانة يک زن بدکاره بيرون آمد. مريدها تعجب کردند. ياروح الله! تو اينجا چکار مي کردي؟ گفت: طبيب به خانة مريض  مي رود. خيلي حرف است 



ادامه مطلب...
ارسال توسط جمعی از نویسندگان

 معاون جوان و نمونه استان خوزستان از شهر ملاثانی برگزیده شد! 

آقای عبدالکریم باوی معاون محترم آموزشی اداره آموزش و پرورش منطقه باوی بعنوان جوان ترین معاون در سطح ادارت آموزش و پرورش استان خوزستان برگزیده شد و در این راستا لوح یادبودی از سوی ریاست محترم سازمان بدین مناسبت تقدیم ایشان گردید.

آقای باوی از جمله مدیران کوشا و دلسوز است که تاکنون در راستای رشد و توسعه علمی و آموزشی منطقه در کنار همکاران خود در واحدهای آموزشی زحمات زیادی را متحمل گردید .نظم ،صداقت و دفاع از منزلت معلمان و دبیران تلاشگر در عرصه آموزش از دغدغه های همیشگی ایشان بود.ما هم بنوبه خود کسب این افتخار جهت شهرستان باوی و ملاثانی توسط جناب آقای باوی را به ایشان ،خانواده بزرگ فرهنگیان و عموم شهروندان این خطه تبریک و تهنیت می گوییم.


پیام تشکر جناب آقای عبدالکریم باوی از پیام های ارسال شده دوستان

با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات از همۀ بزرگوارانی که نسبت به اینجانب ابراز لطف و محبت نمودند تشکر می نمایم . موفقیت بدست آمده بدون شک حاصل عنایت خداوند متعال وهمیاری و تلاش مجموعه همکاران اداری محترم ، مدیران ، معاونین آموزشگاهها ، دبیران و آموزگاران گرامی ، اولیاء و دانش آموزان عزیز و تمامی افرادی است که دلسوزانه نظرات و پیشنهادهای خود را جهت تعالی و پیشرفت منطقه ارائه نمودند .توفیق روزافزون همه عزیزان را از خداوند متعال خواستارم .

عبدالکریم باوی


جناب عبدالکریم باوی

انتخاب بجا وشایسته شما بعنوان معاون جوان ونمونه استان را خدمت شما وکلیه فرهنگیان زحمت کش شهرستان باوی تبریک می گوییم.

فیصل مرداسی _ تهران


برادر ارجمندم جناب عبدالکریم باوی

انتخاب بجا وشایسته شما بعنوان معاون جوان ونمونه استان را خدمت شما وکلیه فرهنگیان زحمت کش شهرستان باوی تبریک می گوییم.

همکاران شما در دایره امور اداری منطقه باوی


 برادر عزیز و معلم گرامی جناب آقای عبدالکریم باوی

انتخاب بجا و شایسته شما را بعنوان معاون نمونه سطح استان خوزستان تبریک عرض نموده و از پیشگاه حضرت حق توفیق روز افزون شما را خواستارم.

رحیم حمیدی مرداسی
کارمند کمیته امداد امام خمینی (ره) استان خوزستان


برادر ارجمندم جناب عبدالکریم باوی

انتخاب بجا وشایسته شما بعنوان معاون جوان ونمونه استان را خدمت شما وکلیه فرهنگیان زحمت کش وبحق نمونه شهرستان باوی تبریک میگویم.بحمدالله روزی نیست که شاهد درخشش فرزندان این خطه نباشیم. امیدوارم این موفقیت ها مستدام باشد.

راهی عمرانی ـ سرپرست کمیته امدادامام خمینی (ره) ملاثانی


 برادر ارجمند جناب آقای عبدالکریم باوی

مطلع شدم جنابعالی در عین شایستگی و لیاقت به عنوان جوان ترین معاون ـ و نمونه ـ آموزشی در سطح ادارت آموزش و پرورش استان خوزستان برگزیده شدید. این افتخار عزت بخش که حاصل کوشش و جدیت شما و نیز معاضدت و مساعدت همکاران محترمتان بوده، موجب سرور و مباهات است. اینجانب کسب این موفقیت که بیانگر استعداد و توانایی فرزندان آن خطه در دستیابی به مدارج والاتر است را به جنابعالی و دوستان همکارتان و عموم شهروندان گرامی تبریک گفته و موفقیت روز افزون برایتان آرزومندم.

عبدالامام حمیدی ـ 24/5/1389 ـ اصفهان


 برادرعزیز جناب آقای عبدالکریم باوی

کسب رتبه معاونت نمونه و جوان در سطح استان راکه زیبنده و برازنده شماست به شما دوست و همشهری عزیز و همچنین به مدیر محترم و تمامی بازدیدکنندگان وب سایت نیوز ملاثانی تبریک وتهنیت گفته و موفقیت و سربلندی شما را در پرورش نفرات نمونه آینده ازخداوند بزرگ مسئلت دارم.

با تشکر سعید حمیدی - شرکت گروه ملی صنعتی فولاد ایران


برادرعزیز جناب آقای عبدالکریم باوی

انتخاب به جا وشایسته حضرتعالی به عنوان معاون آموزشی جوان و نمونه در سطح استان را به شما دوست و همکار عزیزم وبه تمامی فرهنگیان دلسوز منطقه باوی تبریک وتهنیت گفته موفقیت وسربلندی شما را از خداوند منان مسئلت می نمایم.

برادر شما سید محسن موسوی زاده-از اداره آموزش و پرورش ناحیه چهار اهواز


جناب آقای عبدالکریم باوی

با سلام و احترام
برای من همواره زیباتر از این احساس وجود ندارد که خبری در موفقیت یکی از جوانان شهرم بشنوم . شما که در کار و کوشش مشهور به صداقت و جدیت هستید لایق نمونه شدن و الگو شدن هستید . از میزبان این ماه پر خیر و برکت استدعا می کنم طاعات و عبادات شما را قبول کرده و بر موفقیتهای شما و همکارانتان بیفزاید باشد که جوانان و نوجوانان عزیز قله های ترقی و پیشرفت را در کسب دانش و مدیریت طی کنند . انشالله .

اهواز - لفته منصوری
22/5/13
89


برادر ارجمندم جناب آقای عبدالکریم باوی

ضمن عرض سلام و تحیت و احترام
انتخاب حضرتعالی بعنوان معاون جوان و نمونه استان خوزستان افتخاری بزرگ و برگی زرین از دفتر افتخارات جوانان مومن,مستعد و متعهد ملاثانی خواهد بود و مطمئنن ملاثانی به وجود شما و همت والایتان بخود می بالد.از درگاه خداوند متعال برایتان موفقیت روز افزون و سعادت و بهروزی و عاقبت بخیری مسئلت مینمایم.

برادر شما حمزه مرداسی دبیر ریاضی ناحیه4 اهواز 


انتخاب به جا ی اقای باوی بعنوان معاون نمونه را از صمیم دل به ایشان تبریک می گویم و برای ایشان از خدای منان ارزوی توفیق در تمام مراحل زندگی دارم . ایشان الحق نیروی تلاشگری هستند و من دیدم در اداره با کمال اخلاص هر کاری که لازم بود انجام می دادند .این انتخاب با اینکه دیر اعلام شده ولی حقشان است.

حاج سیدعبدالله موسوی

معاون آموزشکده شهداء


 برادر و استاد عزیزم جناب آقای عبدالکریم باوی

خبر انتخاب حضرتعالی به عنوان معاون نمونه و جوان استان خوزستان موجب شادی و شعف و خرسندی اینجانب شد. که به عنوان شاگرد شما و عضوی بسیار کوچک از خانواده آن منطقه آموزش و پرورش، به خود بالیدم گرچه ارزش وپاداش زحمات شما برادر عزیز بیش از اینهاست. آرزوی سلامتی و موفقیت و شادکامی برای شما در لحظه لحظه ی زندگی تان را از خدای منان مسئلت می کنم.

برادر کوچک شما : علی سواری

معاونت آموزشی مدرسه راهنمایی بدر ویس



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389

آیا وقت آن نرسیده که سازمان تامین اجتماعی

درمانگاه خود را در ملاثانی راه اندازی نماید؟

تامین اجتماعی مهمترین بخش حمایتی دولت ها برای شهروندان آسیب پذیر می باشد که بدون آن ،امکان تحقق رفاه عمومی در جامعه امکان پذیر نیست .در نظام مقدس جمهوری اسلامی توجه به قشر محروم جامعه و اجرای همه جانبه عدالت اجتماعی بویژه در حوزه بهداشت و درمان از جمله آرمان های متعالی و از اصول مترقی قانون اساسی می باشد.مدت بیش از 4 سال است که ساختمان مستقل اداره تامین اجتماعی شعبه شهر ملاثانی با همت مسئولان بزرگوار آن دوره احداث و راه اندازی گردید،در همان روز افتتاح مدیر وقت سازمان تامین اجتماعی استان خوزستان (آقای مهندس شمسایی)با بیان اهداف سازمان در اجرای تعهدات نظام خصوصا در مناطق محروم و کمتر توسعه یافته اعلام داشت ،نظر به فضا و زمین ملکی موجود در کنار ساختمان شعبه در آینده نزدیک جهت رفاه حال عمومی شهروندان و ارائه خدمات رایگان و ارزان قیمت ،درمانگاه تامین اجتماعی نیز در کنار اداره راه اندازی خواهد شد.اما پس از گذشت 4 سال این وعده تاکنون جامه عمل نپوشیده و مردم صبور و خوب این منطقه همچنان به در آرزوی عملی شدن وعده مدیران استان روزهای بهتر را به انتظار نشسته اند.البته باید گفت بخشی از کار نیز متوجه مسئولان محلی و شهر ملاثانی می باشد که می بایست در طول این مدت با پیگیری های مستمر و تمهید بستر لازم ضمن مطالبه حقوق مردم ،مسئولین استان را در تحقق چنین وعده ای یاری می دادند .حال این سئوال از مدیران دلسوز باقی است ،آیا مردم ملاثانی بخصوص قشر آسیب پذیر و مستضعف آن بنا به نص قانون اساسی و رهنمودهای حضرت امام خمینی (ره) حق ندارد از حداقل خدمات بهداشتی رایگان برخوردار شوند؟

امروز بسیاری از شهرها مانند امیدیه ،زیدون بهبهان ،و روستاهای اطراف باغملک و ......غیره از این نعمت برخوردار شده اند اما مردم این خطه در عین پرداخت حق بیمه های کلان به سازمان از حداقل خدمات درمانی آن در منطقه محروم می باشند.بسیاری از خانواده ها بدلیل مشکلات اقتصادی و نبود شغل قادر به پرداخت هزینه های سرسام آور بهداشتی نمی باشند ،از سویی نظر به مراجعات مردم 55 روستا به ملاثانی جهت دریافت خدمات بهداشتی تنها درمانگاه وابسته به مدیریت بهداشت و درمان استان قادر به پاسخگویی مناسب به شهروندان نیست .لذا تاسیس این درمانگاه باتوجه به وجود زمین مناسب و ملکی سازمان در کنار شعبه تامین اجتماعی و همچنین شهرستان شدن بخش باوی ، می تواند تحولی بزرگ در بخش بهداشت و درمان منطقه باشد و گرهی از زندگی مستضعفان و محرومان و مردم روستاها بگشاید و صد البته این امر همت و تلاش مضاعف مسئولان خدوم و تلاشگر را می طلبد.

عبدالحسین حمید     



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : چهارشنبه بیستم مرداد 1389

بابا قرار بود من بروم شماها چرا؟

عزيزي فرمودند كه ياد و خاطره ايي از شهداي گرانقدر منطقه را جهت انعكاس به وارثان و جوانان عزيز و خانواده هاي محترم منطقه بازگو نمائيد حسب دستور مطلبي به اختصار به استحضار مي رسانم : تقسيم بندي انسانها در جبهه هاي هابيليان و قابيليان ـ ظلمات و نور ـ آگاهي و جهل و ... در تمامي موضوعات وجود داشته و دارد . می توان نام رزمندگان دلاوری در سن و سال آقايان دکتر ابراهيم غفارزاده ، مهندس نعمت نمازی و ... شهيدي با ضريب هوشي بالاتر نسبت به بقيه همسن و سالان و همكاران در اولين عمليات اجرا شده در جبهه نبرد حق عليه باطل به درجه رفيع شهادت نائل آمد و آقاي ابراهيم غفارزاده با شركت در عمليات های متعدد توفيق زنده ماندن و سعادت ادامه راه و خواسته و وصيت شهيدان را در جبهه علمي و تخصصي و غيره پيدا نمود و تعدادي ديگر از عزيزان موفق در صحنه هاي ديگر .اما آنچه بیشتر خود را در دفتر خاطرات روزهای دفاع مقدس نمایان ساخته ولازم است جوانان ما از آن سرمشقی برای زندگی خود بگیرند حضور پدرانی آسمانی که با تقدیم گل های رعنای گلستان خود به پای ارزش های انقلاب اسلامی ،خود نیز با دلی پر امید وروحی آکنده به عشق وامید به میان رزمندگان می آمدند و روحیه آنان را در عرصه جهاد وایثار مضاعف تر می کردند.آری !! پدر بزرگوار دانش آموز شهيد حسين کرمی راهداری يعني حاج سهراب کرمی ،مونس رزمندگان و یاور هميشگي جبهه ها از این گروه مردان روزهای سخت بود. کسی که مرزی بنام قومیت ورنگ وزبان در نگاه اومعنا ومفهومی نداشت ،فلب نازنین اش به عشق اسلام وامام می تپید. او در عین داشتن سن بالا سعی می کرد که هيچ عملياتي را از دست ندهد ،او همواره لباس رزم برتن داشت و گوش به فرمان روح خدا بود.

خبر شهادت فرزندش كه در همان مرحله نخست حضور در جبهه و شركت در عمليات به فیض شهادت نائل گشته را به اومی دهند، اما وی ترجیح می دهد بر بالین و جنازه شهيدی دیگر که همرزم فرزند گلگون کفن اش بود حاضر شود ودر همان جا بدلیل رابطه معنوی وعاطفی با شهید مذکور با واژه فرزند از اوگله می کند و خطاب به ایشان می گوید :بابا قرار بود من بروم شماها چرا؟ گويي شهيد همرزم همان حسين شهيدش بود، كه بدرستي اينچنين نيز بود، چرا كه با شركت در مراسم همرزمان خود و فرزندش كه همگي در جبهه واحد و جبهه نور و در گرو يخرجهم من ظلمات اله نور و عنده ربهم برزقون می باشند و البته حاج سهراب همچنان منتظر ( و منهم من ينظر ) باقيماند .

هدف :

1-  شناخت اولياء ، شناخت راه آنان ، و پيروي از اولياء و حركت بسمت نور و خروج از ظلمات و رزق و روزي خوردن نزد پروردگار را سبب مي شود .

2-  ادامه راه شهداء ـ صالحان ـ انبياء اوصيا و منتظر ماندن رحمت الهي ولي عصر (عج) با تمسك به خدا و پيامبر و ائمه و ولايت و اجراي فرامين آنها خواهد بود .    

خاطره به نقل از : مهندس سیدمحمود(کمال)میرباقری


پاسخ دکتر غفار زاده به خاطره نقل شده از

مهندس میرباقری 

خواستم از دوست عزیزم مهندس کمال میرباقری  تشکر کنم و برای ایشان و همه عزیزان آرزوی توفیق نمایم.همه افتخار من از آن دوران دفاع مقدس دوستی و آشنایی با عزیزانی است که میتوان نام مقدس رزمنده را بر آنها نهاد این نام زیبنده عزیزانی همچون حاج سهراب کرمی ، خلیل خلیلاوی ، سروش قشونی، دکترسید حسن کربلایی وسید احمدکربلایی و....می باشد که دلاوری و ایثارشان همواره تاریخ جاودانه خواهد ماند  نه برای بنده که فقط بقدر نشستن گرد جبهه بر پیشانی ام آن دوران عزیزرا درک کرده ام.اگر آنروزها ایران عزیز چشم براه فرزندان خود بود تا با از جان گذشتگی امنیت را به این آب و خاک باز گردانند امروز همچنان چشم براه فرزندان خود است تا جایگاه واقعی خود را در صحنه اقتصادو تکنولوژی و جهانی بازیابد. جایگاهی که شایسته ایرانی است که بیش از هزار وهشتصد سال پیش دانشگاهی به نام جندی شاپورداشته است .جایگاهی که با تاسیس دارالفنون در 160 سال پیش میتوانست  منجر به ورود علوم نوین به کشور ما شود  و....  دستیابی به چنین جایگاهی میسر نیست جز اینکه در حد و اندازه های مهمترین مراکزتحقیقاتی و علمی دنیا به این امور مهم بپردازیم تا در آینده به همت همه جوانان این آب و خاک به چنان اعتماد به نفسی برسیم که بخواهیم خود به تولید تکنولوژی بپردازیم و این جهادی است علمی و مدیریتی وانشاالله دست یافتنی.با تشکر

ابراهیم غفارزاده
برکلی-امریکا


 درود بر حاج سید محمود ( کمال ) میرباقری که با این خاطره ارزشمند بار دیگر یاد خانواده ای اصیل ، انقلابی ، ریشه دار و مومن را زنده کرد . حقیقتا حسین یکی از شهیدان عارف پیشه بود . حسین اهل تظاهر نبود . حسین به تمام معنا شهید بود .
اما نکته زیبا و دلنشین برادر عزیزم جناب آقای مهندس میرباقری برگرفته از آیه شریفه 23 سوره مبارکه احزاب است که خداوند می فرماید ( من المومنين رجال صدقوا ما عاهدو الله عليه فمنم من قضاء نحبه و منهم من ينتظر ) می باشد . نقش حاج سهراب پدر شهید حسین کرمی راهدار در دفاع مقدس و پس از آن همواره زبانزد خاص و عام است . یاد رزمندگان صادق و دانش آموزان با هوشی چون نعمت اله نمازی و ابراهیم غفارزاده و دیگر دوستانشان به جوانان امروز ملاثانی این نکته زیبا را بیان می کند که این جوانان در کنار شهیدان والا مقام ملاثانی و سرداران و رزمندگانی چون خلیل خلیلاوی و عبدالنبی خلیلاوی و عبدالامام حمیدی و کربلائی و عطاران و .... دفاع مقدس را در برابر دشمنان انقلاب اسلامی به پیروزی رساندند ؛ این است که جنگ عرصه صفارایی حق و باطل بود و یاوران حق به دور از هر خط غیر خدایی همه در کنار هم بودند . امید است که امروز هم در کنار هم بمانند .یاد و خاطره شهیدان والا مقام و منتظرانی که با خدای خود عهد و پیمان بستند جاودان باد .

اهواز – لفته منصوری
21/5/1389



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : سه شنبه نوزدهم مرداد 1389

اداب روزه

در استانه ماه مبارک رمضان قرار گرفته ايم ماه خدا که در ارتباط با عظمت ان ايات و احاديث زيادي وارد شده در اين راستا رواياتي جهت استفاده مومنين مي اوريم .(اين روايات را از کتاب سنن النبي ترجمه علامه طباطبايي انتخاب کرده ام).

1)امام صادق (ع)فرمود:رسول خدا(ص) در ابتداي بعثت ان قدر پي در پي روزه مي گرفت که گفته مي شد همواره روزه است و گاه چند روز پشت سر هم روزه نمي گرفت که گفته مي شد اصلا روزه نمي گيرد.سپس حضرت اين نوع روزه گرفتن را ترک کرد و به شيوه حضرت داود (ع)يک روز در ميان روزه مي گرفت.سپس اين شيوه را نيز ترک کرد و روزهاي سيزده و چهارده و پانزده هر ماه را روزه مي گرفت بعد اين روش را نيز ترک گفت و در هر ده روز يک روز روزه مي گرفت به اين ترتيب که پنجشنبه اول و پنجشنبه اخر ماه و چهارشنبه وسط ماه را روزه مي گرفت و اين کار را ادامه داد تا به ملکوت اعلي پيوست.

2)روزي رسول خدا (ص) به اصحابش فرمود:کدام يک از شما تمام عمرش را روزه مي گيرد سلمان عرض کرد:من اي رسول خدا در اين ميان مردي از سلمان پرسيد :من ديده ام تو بيشتر روزها غذا مي خوري؟سلمان گفت چنان نيست که تو خيال کرده اي من سه روز در هر ماه روزه مي گيرم و خداوند عز و جل فرموده :هر کس يک کار نيک  بياورد ده برابرش پاداش مي گيرد".روزه ماه شعبان را نيز به ماه رمضان وصل مي کنم ثواب اين کار مانند اين است که تمام عمرم را روزه بگيرم. در اين زمان رسول خدا (ص)به ان مرد فرمود:"کجا ديگر مثل لقمان حکيم را خواهي ديد؟ هر سوالي داري از او بپرس".

3)امام صادق (ع) فرمود:اولين چيزي که رسول خدا(ص)در فصل رطب با ان افطار مي کرد رطب بود و در فصل  تمر نيز با تمر افطار مي فرمود.و از امام باقر(ع) نيز روايت شده که فرمود:هر گاه رسول خدا(ص) روزه مي گرفت و خوردني شيرين نمي يافت با اب افطار مي کرد.و در بعضي روايات امده که :گاهي حضرت با کشمش افطار مي کرد.

4)در روايات امده:سحري خوردن مستحب است اگر چه خوردن جرعه اي اب باشد.بهترين خوراک در سحر خرما است چرا که گاهي رسول خدا (ص)از ان مي خورد.همچنين امده که رسول خدا(ص)اکثر اوقات هليم مي خورد و گاهي ان را غذاي سحرش  قرار مي داد.

5)رسول خدا(ص) هنگامي که ماه مبارک رمضان فرا مي رسيد تمام اسيران را ازاد مي کرد و به هر سائلي چيزي مي داد.

6)امير المو منين(ع) فرمود:رسول خدا (ص) در دهه اخر ماه رمضا ن بسترش را جمع مي کرد و براي عبادت و تهجد کمر همت مي بست و ان حضرت و همين طور حضرت فاطمه (س)در شب بيست و سوم ماه رمضان نمي گذاشت کسي بخوابد و به صورت هر کس از خانواده که مي خوابيد اب مي پاشيد ند تا خواب از سرش بپرد و حضرت زهرا(س) براي اين کار ازقبل غذاي کمتري مي داد و از روز خود را براي عبادت ان شب اماده مي ساخت و مي فرمود:"محروم است کسي که از خيرات و برکات اين شب بي بهره ماند."

7)رسول خدا(ص)هنگامي که مي خواست براي نماز عيد فطر از منزل خارج شود با چند عدد خرما يا کشمش افطار مي کرد.سنت است که انسان در عيد قربان بعد از نماز و در عيد فطر قبل از نماز عيد چيزي بخورد.جدا کردن فطريه از مال شخصي قبل از نماز عيد فطر از سنت است.اميدوارم خدا توفيق بهره مندي از اين ماه عظيم را به همه مو منين عطا فرمايد.

 سيد عبداله موسوي

معاون اموزشکده شهدا


بسم الله الرحمن الرحيم
اللهمَّ صلِّ على محمد وآلِ محمد

روى عن مولانا أمير المؤمنين علي عليه السلام انه قال : خرج إلينا رسول الله في أخر شعبان فقال : أيها الناس انه قد اقبل إليكم شهر الله بالبركة والرحمة والمغفرة , شهر هو عند الله أفضل الشهور وأيامه أفضل الأيام ولياليه أفضل الليالي وساعاته أفضل الساعات , هو شهر دعيتم فيه إلى ضيافة الله وجعلتم فيه من أهل كرامه الله . أنفاسكم فيه تسبيح ونومكم فيه عباده وعملكم فيه مقبول ودعائكم فيه مستجاب , فسألوا الله بنيات صادقه وقلب طاهرة أن يوفقكم لصيامه وتلاوة كتابه , فان الشقي من حرم غفران الله في هذا الشهر العظيم

******************************

من منا لا يحب المطر ؟؟

تعالوا معي في مشهد أحب أن أتأمله طويلاً ..غيوم تملأ السماء ..تعلن عن قرب ساعة الهطول ..وهؤلاء القوم من تحتها ..تختلف أحوالهم ..وينقسمون إلى أقسام ثلاثة ..

الأول :
قوم ترقبوا منذ زمن هذه الغيوم .. فقاموا وأعدوا العدة .. وجهزوا الآنية ..ليستقبلوا الغيث ..وجلسوا يترقبون ..ينتظرون الماء ليغتسلوا وينتعشوا ..وجاء الغيث فسقوا وشربوا ..وامتلأت آنيتهم ..فغدت حياتهم نضرة ..
الثاني:
قوم انشغلوا بلهوهم ..ولما جاء الغيث ..انتبهوا له فقاموا يلهثون ..يفتشون عمّا يحفظ لهم الماء ..فظفروا منه بالقليل ..وقد ضاع منهم الكثير ..

الثالث:
قوم أغلقوا عليهم بيوتهم ..وأحكموا الأبواب والنوافذ ..لم يروا غيماً ..ولم يسمعوا مطراً ..وفي نومهم غارقون !! ..ولمّا أفاقوا ..لم يجدوا ماء ..

أخواني أخواتي ..هذه نفحات عبقة مقبلة علينا .. تخبر عن (مطر) ..فهاهو شهر رمضان المبارك آتٍ .. كأنه الغيث بخيره ..منّا ..من يستعد له .. مشمراً متأهباً لعمل الخيرات ..ومنّا ..من سيدركه الشهر الكريم ..ثم يفيق من سكرته وينتبه من غفوته ..ومنّا ..من سيأتي الشهر ويرحل وهو نائم غارق ..فلنستعد له ولنجهز آنيتنا ..لا أقصد الطعام واللباس ..بل أقصد الروح والفؤاد ..فلنبدأ من اللحظة الاستعداد ..ولنرسم خطة له لنتعود من الآن على المحافظة على النوافل ولنتدرب على قيام الليل لفترة أطول ..لنختم القرآن ..ويا من قطعت رحمك أنوي جاداً أن يكون شهر رمضان عودة لرابطة قوية ..ويا من غرقت في الذنوب .. اعقد العزم على أن يكون شهر رمضان نقطة انطلاق ..ويا من أدمنت الأغاني والقنوات .. فرصتك الآن أن تتدرب وتتدرج في تركه ..ويا من تتسابق خطاك في دروب الخير ..اكتب خطة لشهر رمضان وانشر فيمن حولك خطواتها ..حتى يأتي شهر الرحمة وكلنا .. كلنا .. مستعدون متحمسون لنيل الأجر ..كلنا سيخرج من منجم الألماس ظافراً بإذن الله ..الأنس ثمرة الطاعة والمحبة ..فكل مطيع لله مستأنس .. وكل عاص لله مستوحش ..وأخيراً .. تمنياتي لكم بصوم مقبولاً وذنباً مغفوراً وإفطار شهّياً ..نبارك للجميع قرب حلول هلال شهر رمضان المبارك ..ونسأل الله أن يعيننا على الاستعداد منذ الآن لهذا الشهر الفضيل الذي يمتاز بروحانية عالية ..ونسأل الله أن ينزل علينا عيث شهر رمضان بالخير والرحمة وعتق رقابنا من النار وأن يكتبنا الله وإياكم من حجاج بيته الحرام المقبول حجهم والمشكور سعيهم .


نهنی ونبارک لسیدنا ومولاناصاحب العصر والزمان وکافه مراجعنا العظام بحلول شهر رمضان المبارک.من خطبه رسول الله فی استقبال شهر رمضان =شهر هو عند الله افضل الشهور ایامه افضل الایام لیالیه افضل الیالی ساعاته افضل الساعات انفاسکم فیه تسبیح ونومکم فیه عباده وعملکم فیه مقبول ودعاوکم فیه مستجاب.
قال مولانا علی (ع) اغتنموا الفرص فانهاتمر علیکم مر السحاب. علینا ان نغتنم ساعات ولیالی هذ الشهر العظیم فی الاستغفار و ختم القرآن والصلاه وماتیسر من مساعده الفقرا. وفقنا الله وایاکم الی توفیق الطاعه وبعد المعصیه بجاه النبی الاکرم وآله الطاهرین
.

سید عباس الحسینی من طلبه کلیه الالهیات(اصول الدین)


کاش در این رمضان لایق دیدار شوم ****** سحری با نظر لطف تو بیدار شوم

کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان ****** تاکه هم سفره تو لحظه افطار شوم.

حمد و سپاس پروردگار مهربان و کریم را که بار دیگر فرصت و عمری عنایت نمود تا در رمضانی نو ما را رهین منت کرم ضیافت خویش سازد.همشهریان ،خواهران و برادرانم اهالی خوب ،مومن و صمیمی شهر ملاثانی ،آغاز ماه مبارک رمضان ،ماه سازندگی روحی و معنوی و بهار سبز قرآن ،ماه رحمت و غفران بر همه شما عزیزان خجسته و مبارک باشد.امید است با مدد از انفاس زاکیه حضرت مهدی موعود (عج) و در سایه اطاعت از جانشین برحق اش حضرت آیةالله خامنه ای و پیروی از مراجع بزرگوار و معظم شیعه بتوانیم از برکات این ماه بهترین توشه ها برای آخرت خویش ذخیره نماییم.ملتمس دعا.

حمیده فیاضی (ام سجاد)

عضو شورای اسلامی شهر ملاثانی    

 



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : سه شنبه نوزدهم مرداد 1389

پیام تشکر جناب آقای فردوس پناه ریاست محترم اداره آموزش و پرورش شهرستان باوی

خطاب به مردم ، فرهنگیان و مسئولان شهرستان

بنام خداوند متعال

با سلام وصلوات بر نبی  مکرم  اسلام حضرت محمد(ص) و خاندان گرامی اش ،ضمن عرض تشکر از کلیه سروران گرامی که پیام تبریک درج نمودند و این حقیر را مورد تفقد قرار دادند امید است با کمک واستعانت از خدای متعال و یاری دوستان و دلسوزان بتوانیم در راستای تحقق اهداف نظام مقدس جمهوری اسلامی گامی مثبت برداریم

با تشکر - عبد الجلیل فردوس پناه


حضور برادر بزرگوار جناب آقاي فردوس پناه 

انتصاب فردي همچون شما به منصب مسئوليت اجرايي دستورات انبياء و اوصياء و اجرايي رسالت آنان در منطقه بسيار مستعد منطقه را از صميم قلب تبريك و تهنيت عرض نموده و خواستار اجراي مقاله نوبت قهوه برادر بزرگوار حاج آقاي منصوري را در رابطه با شوراي آموزش و پرورش و استفاده بهينه از استعدادهاي قبلي و جديد ساكن منطقه و مهاجران به اهواز و ديگر مناطق كشور را از آن وجود نازنين را خواستاريم .بي شك استفاده از تجربيات گذشتگان گامي در نيروسازي ، بالا بردن سطح آموزشي ، كاهش افت تحصيلي ، افزاش تحصيل كردگان و معرفي الگوهاي قديم و جديد جهت ايجاد خود باوري و داشتن تعصب نسبت به جوانان و منطقه و آموزه هاي ديني و طلب و ايجاد سيئه صدر و اجراي يستمعون القول و اتباع احسن و .. شما را در انجام وظايف ديني و ذاتي رهنمون خواهد نمود و عمل به وظيفه شكست ناپذير و در زمينه آموزش و پرورش از باقيات صالحات خواهد بود

سیدمحمود (کمال)میرباقری


جناب آقای حاج جلیل فردوس پناه

انتصاب بحق و شایسته حضرتعالی به سمت ریاست اداره آموزش و پرورش شهرستان باوی را تبریک گفته و در سنگر جدید خدمت برای شما از درگاه ایزد مهربان توفیق و سرفرازی روز افزون را آرزومندم .امید است ریاست جنابعالی خاتمتی بر روش های مدیریتی ناکارآمد دیروز و آغازی برای تحول و طلیعه ای برای حفظ منزلت و کرامت معلمان و دبیران دلسوز این خطه باشد.

فرهنگی بازنشسته - یعقوب نیودی


خبر انتصاب استاد عزیزمان جناب آقای فردوس پناه به سمت ریاست اداره اموزش و پرورش منطقه باوی موجب خرسندی و شعف ما شده بر خود لازم دیدیم از زحمات برادر حمیداوی تقدیر و تشکر کرده و موفقیت و سربلندی را برای ریاست جدید اداره آرزو کنیم.

علی سواری - معاونت آموزشی مدرسه راهنمایی بدر ویس


جناب آقای فردوس پناه

انتصاب شایسته جنابعالی به سمت ریاست اداره آموزش و پرورش شهرستان باوی(ملاثانی) را به شما و عموم تلاشگران عرصه تعلیم و تربیت منطقه تبریک می گویم ،امیدوارم در سنگر جدید منشأ خدمات و تحول شگرف و بزرگی در این خطه مستعد و فرهنگ خیز باشید.اینجانب آمادگی خود و اعضای محترم شورای اسلامی شهر را جهت هرگونه کمک و مساعدت اعلام می دارم.

احمد عامری

رییس شورای اسلامی ملاثانی

و شورای شهرستان اهواز 


جناب اقای فردوس پناه

انتخاب شایسته جنابعالی به ریاست اداره اموزش و پرورش شهرستان باوی را تبریک گفته ،ارزوی موفقیت شما و همکاران سخت کوشتان را از خداوند منان مسئلت می نمایم.

حاج کاظم حمیدی

عضو شورای اسلامی شهرملاثانی


جناب آقای حاج عبدالجلیل فردوس پناه

انتصاب بجا وشایسته حضرتعالی بعنوان ریاست اداره اموزش وپرورش شهرستان باوی را تبریک گفته آرزومندم با اهتمام جنابعالی و کلیه فرهنگیان شریف منطقه شاهد شکوفایی واعتلای علمی واموزشی فرزندان این منطقه باشیم.

راهی عمرانی

سرپرست کمیته امداد امام خمینی (ره)ملاثانی


جناب حاج آقا فردوس پناه

انتصاب بجا و شایسته جنابعالی را به سمت ریاست اداره آموزش و پرورش شهرستان باوی تبریک عرض نموده و موفقیت روز افزون را برای جنابعالی از خداوند منان خواستاریم

همکاران شما در امور اداری آموزش و پرورش منطقه باوی


جناب آقای حاج جلیل فردوس پناه

خبر انتصاب حضرتعالی به سمت ریاست اداره آموزش و پرورش منطقه باوی موجب مسرت و خرسندی گردید ،ضمن عرض تبریک بدین مناسبت ،امیدوارم حضور جنابعالی در این سمت باعث شکوفایی و تحول در حوزه آموزشی و فرهنگی این خطه محروم اما پراستعداد گردد.

امید زمانپورـ دبیر تاریخ و علوم اجتماعی


جناب آقای فردوس پناه

انتصاب شما را بعنوان ریاست اداره آموزش و پرورش منطقه باوی تبریک عرض نموده و توفیق روزافزون شما را در راستای خدمت خالصانه و صادقانه به مردم شریف و محروم بویژه فرهنگیان معزز شهرستان باوی را از درگاه خداوند متعال خواستایم.

خلیل مرداسی


برادر ارجمند آقای فردوس پناه

خبر انتصاب شایسته جنابعالی به سمت ریاست آموزش و پرورش منطقه باوی باعث شادمانی و خرسندی اینجانب و قاطبه فرهنگیان ملاثانی گردید.امیدوارم حضور شما در این موقعیت منشأ خدمات ارزنده توأم با خیر و برکت برای منطقه باشد.ان شاءالله.

برادر شما ـ ابراهیم عامری نیا


جناب حاج آقای فردوس پناه

انتصاب شایسته جنابعالی را به سمت ریاست اداره آموزش و پرورش منطقه باوی از صمیم قلب تبریک و تهنیت می گویم.ان شاءالله موفق باشید.

نبی الله هفشجانی


جناب آقای فردوس پناه

انتصاب شما را به ریاست اداره آموزش و پرورش منطقه باوی تبریک عرض نموده و امیدوارم با درایت حضرتعالی بیش از پیش شاهد رشد و شکوفایی وضعیت آموزش و فرهنگی این منطقه محروم باشیم.

عباس پور ـ دبیر تاریخ


جناب آقای حاج عبدالجلیل فردوس پناه

انتصاب شایسته حضرتعالی را به سمت ریاست اداره آموزش و پرورش منطقه باوی را به عموم مردم ملاثانی و فرهنگیان تلاشگر منطقه باوی تبریک گفته و امیدوارم با حضور جنابعالی در این سمت خطیر شاهد تحول اساسی در فرایند تعلیم و تربیت و بکارگیری نیروهای مومن ،ولایی و کارآمد در بخش های گوناگون مدیریت منطقه باشیم.موفق و موید باشید.

حاج عزیز حمیدی (ابوسجاد)


برادر ارجمند جناب آقای فردوس پناه

انتصاب بحق و شایسته شمارا به سمت ریاست اداره آموزش و پرورش شهرستان باوی تبریک عرض نموده و با امید به خداوند و در سایه ولایت امام زمان (عج) و پشتکار شما و همکاران فرزانه آموزش و پرورش بخش باوی شاهد پیشرفت روز افزون سطح علمی فرهنگی شهرستان باشیم

و من الله التوفیق
رحیم حمیدی مرداسی - کارمند کمیته امداد امام خمینی (ره) دفتر استان


استاد عزیزم جناب آقای فردوس پناه

انتصاب بحق و شایسته جنابعالی را به سمت ریاست اداره آموزش و پرورش شهرستان باوی را به همه ساکنان غیور این خطه بویژه معلمان ،دبیران و کارکنان آموزش و پرورش منطقه تبریک و تهنیت عرض می کنم .بدون تردید با حضور شخصیتی کارآمد و فرهیخته همچون جنابعالی شاهد تحول در وضعیت آموزشی منطقه خواهیم بود.

شاگرد سابق و همکار فعلی شما

عباس دلفیه


جناب آقای فردوس پناه

انتصاب شایسته شما را به سمت ریاست اداره شهرستان باوی را تبریک می گویم، امید است در سایه الطاف الهی و پتانسیل علمی موجود در منطقه روند نزولی علمی ـ آموزشی چند ساله اخیر را بهبود بخشید.

حبیب نبگانی ـ فرهنگی ناحیه ۲ اهواز


برادر،دوست،همکار و استاد عزیزم جناب آقای فردوس پناه

انتصاب شایسته شما به عنوان ریاست آموزش و پرورش منطقه باوی را به حضرتعالی و تمامی همکاران عزیز و پرتلاشم در منطقه باوی تبریک و تهنیت گفته موفقیت ، عزت و سربلندی شمارا در خدمت صادقانه به معلمان و دانش آموزان شریف منطقه باوی از خداوند منان مسئلت می نمایم امیدوارم تمامی معلمان عزیز منطقه و تمامی مسئولین صادق منطقه یار و یاوری خوب برای پیشبرد اهداف مقدس آموزش و پرورش باشند امیدوارم با حضور شما برادر مومن یکبار دیگر شاهد احیا راه استاد عزیزو انسان وارسته و دلسوز جناب آقای حمیدی اصل در منطقه باشیم .

سیدمحسن موسوی زاده


جناب حاج جلیل فردوس پناه

بدینوسیله انتصاب شایسته حضرتعالی را به ریاست اداره آموزش و پرورش منطقه باوی تبریک می گویم و از خداوند متعال  برای شما آرزوی موفقیت در انجام این مسئولیت خطیر را دارم.

سیدعلی حسینی امین(جعاوله)


برادر ارجمند وهمکار گرامی جناب آقای مهندس فردوس پناه


انتصاب بجا وشایسته ی شما بعنوان ریاست آموزش وپرورش شهرستان باوی را به شما وکلیه همکاران تعلیم وتربیت تبریک وتهنیت گفته وآرزوی موفقیت در این مسئولیت خطیر برایتان دارم. ضمنا برای هرگونه همکاری باجنابعالی اعلام آمادگی می نمایم.

سید محمودحسینی

نائب رئیس شورای اسلامی شهرستان ملاثانی


جناب آقای فردوس پناه

زیباترین واژگان شادباش بمناسبت انتصاب بجا و شایسته حضرتعالی به ریاست اداره آموزش و پرورش شهرستان ملاثانی(باوی) را از اینجانب و عموم شهروندان فرهیخته و اندیشمند ملاثانی پذیرا باشید.امیدوارم حضور جنابعالی در این موقعیت آغازی برای تحول اساسی در حوزه تعلیم و تربیت منطقه باشد.پاسداشت مقام و منزلت فرهنگیان صبور ،تلاشگر و کم توقع ملاثانی و منطقه باوی کمترین انتظاری است که از شما و همکاران جدیدتان می رود .ان شاءالله با توکل به خدای سبحان و الهام از انفاس قدسیه حضرت بقیةالله الاعظم(عج) و پیروی از آرمان های معمار بزرگ انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) و استمداد از رهنمودهای مقام معظم رهبری به مطالبات بحق دانش آموزان ،اولیاءمحترم و خانواده بزرگ آموزش و پرورش جامه عمل بپوشانید.در پایان از خدمات رییس سابق اداره حاج سلمان حمیداوی نیز تقدیر و تشکر می کنم و امیدوارم در سنگر جدید خدمت همچون گذشته دل در گرو اعتلای زادگاه خویش بنهند

حمیده فیاضی(ام سجاد)

عضو شورای اسلامی شهر ملاثانی


برادر ارجمند جناب حاج آقا فردوس پناه

انتصاب بجا و شایسته جنابعالی را به سمت ریاست اداره آموزش و پرورش شهرستان باوی تبریک عرض می نمایم .امید است با حضور جنابعالی و مدد همکاران با تجربه، تلاشگر ،زحمتکش و دلسوزتان شاهد رشد و ارتقای سطح علمی منطقه باشیم .

حافظ منصوری -کارمند کمیته امداد امام خمینی (ره) استان


برادر حاج مرتضی احمدی مدیر محترم دبیرستان شهیدشیخانی

بازگشت شما را به همراه عائله مکرمه از مکه معظمه را تبریک گفته امید است سال تحصیلی جدید باریاست اداره جدید ومدیر دبیرستانی با لقب جدید حاج اقا احمدی شروعی جدید به سوی کمال طی نمایید .

ابوعدنان وهمسایگان



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : سه شنبه نوزدهم مرداد 1389

بعد از نوبت قهوه ،حالا نوبت قرشه ابوعدنان رسید

نوبت قرشه !!!

ابتدا استاد منصوری با نوشته های خود ما را به زمان سابق وبلکه اسبق می برد حالا استاد خیلاوی هم بانوشته هایش هم ما را خوشحال وهم دلمان را آتش زد شاید هم منفجر نمود چند خطی که در مورد حلاوت قهوه نوشتند خاطرات شیرین قهوه را در گذشته یادآورشدند به طوری که درراه می آمدم بعضی از جوانان شهرم رادیدم که یک دله در دسته ونایلکس سیاه  در دست دیگر وارد خانه ای می شد ند تا مرا دیدند ، یکی از آنها مانند جن دیده ها گفت : بف بف بفرما ابوعدنان ،من هم از خدا خواسته در حالی که نوشته برادرمان منصوری وخلیلاوی در ذهنمان موج می زد دعوتش را پذیرفتم وقتی وارد به اصطلاح مضیف شدم کلهم اجمعین بی اختیار چشمهایشان از حدقه بیرون آمد وبا چشمانی برآمده ودهانی باز از جا پریدند ،تازه  فهمیدم من چه ابهتی دارم  مرا در بالای مضیف نشاندند موبایل ها (یا همان تلفن همراه) خاموش شدند ،نفس ها بریده شد انگار که می دانستد من معلم ام همه دست به سینه شدند، هوا بس ناجوانمردانه سنگین بود ، به خود جرائت دادم گفتم : به به چه جوانان باحالی من از چنین جوانانی که رسوم ابا واجدا خودشان را حفظ می کنند خوشم می یاد و... کلی براشون خطابه گفتم آنها هم با سرتکون دادن کلمات قصارم را تایید می کردند ، پس از خاتمه منبرام قهوه آوردند، اما به جای رعایت سلسله مراتب  مستقیم از من شروع کردند، قهوه ی انان مثل گفته های استاد  خلیلاوی نبود ، قهوشان شیرین بود اما مزه تلخ هم داشت وبوی دود نامطبوع ،البته شباهتی به بوی چوب های شط کارون ودود پهن احشام یا... نداشت بلکه بیشتر به رایحه ی سیگاروامثالهم شباهت داشت ،هرطوری بود قهوه را سر کشیدم بعد از قهوه دادن دله را گوشه اتاق انداختند وچشمتان روز بد نبیند،تازه فهمیدم د ر نایلکس سیاه  چه آلاتی پنهان شده ،قرشه (قرشه : ابزاری با کله اتشی وبشکه ای پراز اب که در زیر اتش توتون وامثالهم والله اعلم می گذارند وبا لوله ای به دهان متصل می کنند تا با دود حاصل از آن سلامتی فرد را غافل گیر کنند بر گرفته از کتاب ابداعات واختراعات رجال سیاسی نوشته عدنان ابن  ابوعدنان  جلد 1 ص 5 )

 

آری عزیزانم !! بعداز آن دیگر فقط قرشه بود وقرشه ،نه انتقال فرهنگ گذ شتگان نه حل مشکلی نه حتی تحلیل سیاسی ونه حرفی از وبلاگ ملاثانی نیوزونه ... البته قیمت مواد واشخاصی که رشوه می گرفتند وطرق رشوه دادن وامثال ذالک را یاد گرفتم این گعده تا ساعت 5صبح ادامه داشت یکی از حضار به منظور گرفتن حلیم بانگ  الرحیل زد که حضار همه گفتند : بشین بابا گعده را بهم زدی تازه نشستیم من هم تاموقعی که خروس همسایه آخرین قوقولی هایش را می خواند (البته به زبان عربی عیعو عیعو می خواند وما جهت استفاده بهتر خوانندگان دوبله کردیم ) نشستیم تا آبروی مجلس وخودمان  حفظ شود ،همه با حالت خماری به طرف منازل تشریف می بردند، یکی از بزرگان مجلس نوبت قرشه را اعلام کرد وهمگی از محل متواری شدند تازه فهمیدم که حرفهای من چقدر برایشان کشک بود ومعلوم شد چرا اول صبح کارگر سر فلکه نداریم وباکمبود نیروی انسانی  مواجهیم ،همچنین تازه برام روشن گردید که چرا کسی برای بهتر شدن شهر هیچ اعتراضی نمی کند ودر آخر فهمیدم ........... ای بابا چقدر نادون تشریف داشتم . امیدواریم مجالس قهوه خوری کما فی السابق مستدام باشند وقرشه از مجالس ما متواری گردد .انشاالله

ابوعدنان



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : سه شنبه نوزدهم مرداد 1389

سلام همکلاسی
یادی از دوست عزیز و قدیمی جناب آقای قاسم نرگسی

امشب حوالی ساعت 15/21 با جناب آقای قاسم نرگسی همکلاسی سال سوم ابتدایی ام که به سالهای 1348 تا 1352 دبستان سوم اسفند برمی گردد صحبت کردم. یادی هم از معلمان آن دوران شد. متأسفانه ایشان در شرایطی نبودند تا بتوانیم بیشتر صحبت کنیم. اما قرار شد در فرصتی مناسب با هم تماس داشته باشیم. نمی دانم اکنون چه کار می کنند و سرانجام تحصیلات ایشان به کجا منتهی شد. شماره تماسشان را از یکی از منسوبین ایشان گرفته بودم. وقتی گوشی را برداشتند، همان لحن و صدای آن دوران را شنیدم با همان صمیمت و محبت کودکی و همکلاسی و تواضع و شخصیت بزرگوارانه این ایام. بنا شد نشانی وبلاگ ملاثانی نیوز را از طریق پیام کوتاه خدمتشان ارسال کنم تا خاطرات آن دوران برایشان زنده شود. فی البدایه، از وجود این وبلاگ خرسند شده و از هر نوع همکاری در خصوص احیای خاطرات گذشته همکاری و مساعدت نمایند. هر جا باشند سلامتی و موفقیتشان را از خداوند مسئلت می نمایم. به امید دیدار، همکلاسی.

عبدالامام حمیدی ـ 18/5/1389 اصفهان



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : دوشنبه هجدهم مرداد 1389

شعور سیاسی و شعار شناسی مردم ملاثانی

مناسبت های انقلاب برای من یادآور بهترین و خیال انگیزترین خاطره ها بوده و هستند.راهپیمایی های بیست ودوم بهمن و روز قدس در ملاثانی آیینه ی تمام نمایی از عزت ،غرور ،مهربانی وحدت و یکرنگی مردم است.حدود 20 سال خداوند متعال به من توفیق داد تا در قامت یک شعارگو با احساسات لطیف ،خشم و فریادهای انقلابی این مردم پیوند بخورم ،مردم ملاثانی خیلی به محتوی ،وزن و شکل شعارها اهمیت می دهند وموقعی که شعاری می دهی یا نوحه ای می خوانی در هنگام پاسخ یا تکرار شعار و سروده بخوبی عکس العمل نشان می دهند،وقتی با لحن و ریتم یک شعار گو مانوس می شوند بدجور به او عادت می کنند.چند سال در این عرصه بارها با طرح شعارهای جدید این مردم فهیم را آزمودم ولی استادانه شعار خوب را انتخاب و موقع تکرار دلبستگی خود را به آن بروز می دهند.شعار اگر تازه ،درون مایه ای از عشق به اهل بیت (ع)،غرور ملی و باورهای بومی و اعتقادی داشته باشد و همچنین با مسائل سیاسی روز بخورد آن را می پسندند.اوایل معمولا فقط شعارهای ابلاغی شورای هماهنگی تبلیغات و یا شعارهای همیشگی و معروف را می گفتیم ولی مشاهده کردم بدلیل بومی نبودن ریتم و شکل شعار ،مردم خیلی سرد برخورد می کردند ،در اینجا به دو شیوه متوسل شدم یکی اینکه شعارها را بشکل دسته جمعی و دوقسمتی میان خواهران و برادران مطرح می کردم در نتیجه توام بانوعی رقابت و نشاط می شد لذا استقبال خوبی می شد.مثلا می گفتم:

 

برادران : آمریکا در چه فکریه

خواهران : خامنه ای خمینیه

از سویی برخی شعرها و شعارهای عربی هم در راهپیمایی خیلی تکراری شده بود ،مثلا در رابطه با مناسبت های غیرمرتبط بود ،لذا شب قبل از راهپیمایی تا نیمه بیدار می ماندم و شعارهای عربی متناسب با رخدادهای سیاسی منطقه و توام با یادآوری رشادت ها و تاریخ جهاد عشایر و دلبستگی آنان به ولایت و مرجعیت و اهل بیت (ع) تنظیم می کردم و در روز راهپیمایی برای مردم عزیزمان می خواندم و عجیب بود می دیدم آنها با اشتیاق پاسخ شعار را تکرار می کردند .در این راستا نمونه هایی از این شعارهای انقلابی را تقدیم خوانندگان محترم وبلاگ می کنم امید است ،ضمن یادآوری خاطرات باعث انس بیش از پیش ما با آرمان های امام خمینی (ره) و ولایت باشد.   

بالثانی و العشرین من بهمن تجمعنا

اجینا ابشوق ،نرید انحامی ثورتنا

نبیع الروح و الغالی لجل عزنا و کرامتنا

و الثورة ابدمنا انحامیها

***********************

هله و میت هله ویا مرحبا ابلمتکم

ابسنة الانسجام اشکثر حلوه مسیرتکم

شباب و شیب ،حبایب و الرجال الیوم ضمتکم

حیرتوا امریکا الغداره

***********************

دو سال پیش و همزمان با بیست و نهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی اولین ماهواره ایرانی با نام امید به فضا پرتاب شد و موجب افزایش غرور ملی و اعتماد بنفس جوانان مهین گردید ،حیف ام آمد که بدین مناسبت آنهم در راهپیمایی روز ۲۲ بهمن شعار عربی نداشته باشیم همان جا و در پشت تریبون با همکاری حاج سیدعلی موسوی زاده هوسه ای را تنظیم کردم و برای راهپیمایان گفتم و آنان نیز با شور و حرارت خاصی از آن استقبال نمودند.

ابربیع التسعه و العشرین

انصار الخمینی بالفضا امعیدین

ابمدرسة الحسین اصبحوا فنانین

کل صعبة ابچفهم حازوها

*******************

در راهپیمایی روز قدس سال ۸۷ و هنگام آغاز یورش رژیم صهیونیستی به نوار غزه اشعار زیر را فی المجلس تنظیم و در راهپیمایی خواندم و با اقبال مردم خوب شهر ملاثانی قرار گرفت.

عربی انا و افتخر باسم الخمینی الغالی

صار نهجی نصرة المظلوم لوینخانی

لون من غزه لو بیروت لو افغانی

من ثورة العشیرین رمزی و اسور عنوانی

حزنانه الزهرا و تنخانی

******************* 

صوتی عالی علی الفلک شیعی خوزستانی

طعت امر المرجعیة وللولایة قدمت کل غالی

یشهد ابتاریخ مجد اهلی ذاک البریطانی

اسرت اطوب ابمگاوری

**************** 

غزه ام الشهامة الیوم بسهام الغدر مجروحه

شحیح المای والورده علی الشاطی اصبحت مذبوحه

جرمها یصنع القسام ابنها و یصد العدو ابروحه

تنخه اهل الغیرة و کلمن بیه هیبه



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : یکشنبه هفدهم مرداد 1389

حلاوت قهوه

قهوه با طعمی تلخ و رنگی تیره ، حلاوتها و صلح و صفا را به دنبال دارد.قهوه صرفا" فقط یک نوشیدنی نیست، بلکه آئینه تداوم فرهنگ و سنن و رسوم و اصالت است مجالسی که با عنوان نوبت قهوه بر پا می شوند، مراکز انتقال هویت و اصالت شرقی و تداوم و استحکام نظام مدیریتی مردمی و عشیره ای اند. در نشستهای قهوه نظم وانضباط و سلسله مراتب و تقدم و تاخر و ترتیب و مشورت و مشارکت عمومی در تصمیم گیری هویدا است.در نشستهای قهوه مفاهیم ادبی و شعر و حکایات و لطایف و تاریخ و احکام و روایات با گفتاری رسا و واژه هایی با معنی و زبانی فصیح و بلیغ بیان می شوند.

نشست های قهوه مجالسی هستند همانند مدارس. مدارسی که کهنسالان آموزگارند وجوانترها طالب و شاگرد . درس بزرگی و احترام ، متانت و وقار آموخته می شود.نشستهای قهوه تداوم صله ارحام و تقویت الفت ، مهربانی ، برادری و اخوت می شود با نیک اندیشی ، صلح و صفا و آرامش را به دنبال دارند و در آنها آگاهی به احوال همدیگر و حل مشکلات و اصلاح ذات البین را جستجو می نمایند.نشست های قهوه سنت حسنه ایست که هرکس خواهان میزبانی آن در خانه اش می باشد وبر این باور است که قدوم مهمانان خیر و برکت را به خانه اش می آورد.طعم تلخ قهوه در نشست ها به شیرینی تبدیل می شود و حاضران و مهمانان با ولع خاصی آن را می نوشند و از نوشیدن آن لذت می برند  .

 خلیل خلیلاوی



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : شنبه شانزدهم مرداد 1389

زایر مالح
عزتمندی که هیچگاه بسادگی قسم نخورد


همه آنانی که هم سن من اند و برخی هم کوچکتر، «زایر مالح حمیدی» را می شناسند. عمده ی ماشین داران قدیمی ملاثانی با چهره ی نورانی و دوست داشتنی او آشنایند. مردی تهیدست و بی چیز که با تمام عزت، از این دنیا که به زندان مؤمن توصیف شده است، رها گردید و به خدای خویش پیوست (انشاء الله تعالی). او بی هیچ گله مندی، در گرو مشیت و تسلیم اراده ی خداوند قرار داشت. این مرد با تقوی، سالها به اتفاق عموی مرحوم من «زایر مریعی» که از نظر مال و منال دست کمی از «وی» نداشت، به کار نگهبانی شبانه از خودروهای محله ی جنوبی ملاثانی اشتغال داشتند. در کودکی با فرزندان «زایر مالح»، «عبدالامام و عبدالحسین» همبازی بودم. اصولاً خانواده ی «زایر مالح» در سوگند نخوردن زبانزد بستگان، اقارب و همسایگان بودند. هر ترفند و کلکی در به اشتباه انداختن دو بچه ی هم سال ما برای قسم خوردنشان، نابکار می ماند. حداقل می توانم ادعا کنم، در آن دوران این خانواده متاثر از تربیت عارفانه ی یک انسان امی و بی سواد قرار داشتند و هرگز، عظمت و والایی نام اعظم «الله» را آسان ندیدند تا به نابهایی معاوضه کنند. آنان در پرتو ایمان راسخ «زایر مالح» «وَ لا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَيْمانِكُمْ...» و خدا را در معرض سوگندهايى كه می خوريد قرار ندهيد... (1) را خوب فرا گرفته بودند. در این پیام قرآنی، می بینیم که فقر و تهیدستی هیچگاه نتوانسته است اراده اهل تقوی را در اطاعت پروردگارشان از هم بگسلاند تا وادارشان سازد به شیطان امید ببندند.

«الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ» شيطان، شما را از تهيدستى و فقر می ترساند، و شما را به كار زشت امر می كند، و خدا شما را از سوى خود وعده آمرزش و فزونى رزق می دهد؛ و خدا بسيار عطا كننده و داناست.(2) خیلی سال پیش، یادم می آید «زایر مالح» در یک مجلس فاتحه خوانی حاضر بود که در این بین یکی از ثروتمندان وارد مجلس شد. آن مرد متمول و مغرور، از فاصله ای چند متری با بلند کردن دست و صدایش، گفت: زایر مالح! چطوری؟ «زایر مالح» که ضمن بی بضاعتی، همیشه مردی آراسته، چهره ای نورانی و بشاش داشت، با عزت نفس و مناعت طبع بسیار بالا و بی هیچ پیشوازی و حرکت به سمت آن مرد دولتمند،(3) و در حالی که بر سر جای خود قرص و محکم ایستاده بود، با صدایی قوی و رسا ـ به نحوی که همه اهل مجلس شنیدند ـ گفت: «الحمد لله، دوله...دوله». (خدا را شکر می کنم، به لطف خدا، وضعم خیلی خوب است). این بدین مفهوم است که من به رضای خداوند واقف و تسلیم هستم؛ در سایه ی رضای خدا و در قناعت و باور قسمت او، بالاترین غنا و بزرگترین ثروت را نصیب خود کرده ام. و از طرفی، پاسخی خفت آور برای آن مرد خودبین پر نخوت بود. «...وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَعْلَمُونَ» ...در حالى كه عزت و اقتدار براى خدا و پيامبر او و مؤمنان است، ولى منافقان [به اين حقيقت] معرفت و آگاهى ندارند.(4) آری، از گذرگاه تسلیم است که انسان به مرتبه ی «...لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ » آسان ره می یابد! از همان روز، کمی فهمیدم معنی تحت الفظی حدیث قدسی «أولیایی تحت قبایي لا یعرفهم غیري» (دوستان من تحت چتر و سایه ی توجه من اند؛ جز من کسی آنها را نخواهد شناخت)، چیست. و نیز از همان روز، هر گاه به این آیه می رسم، «لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيماهُمْ لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ» [صدقاتْ] حقِّ نيازمندانى است كه در راه خدا [به سبب جنگ يا طلب دانش يا بيمارى يا عوامل ديگر] در مضيقه و تنگنا افتاده اند [و براى فراهم كردن هزينه زندگى] نمی توانند در زمين سفر كنند؛ فرد ناآگاه آنان را از شدت پارسايى وعفّتى كه دارند توانگر و بى نياز می پندارد. [تو اى رسول من!] آنان را از سيمايشان می شناسى. [آنان] از مردم به اصرار چيزى نمی خواهند. و شما اى اهل ايمان! آنچه از مال [با ارزش و بى عيب] انفاق كنيد، يقيناً خدا به آن داناست، (5) به یاد «زایر مالح» و توکل و یقین او به خداوند می افتم. و من بی مقدار، هر گاه به زیارت اهل دار البقاء می روم، گذری به مرقد این مسافر رحمت الهی ـ که روحش شاد و غریق مغفرت خداوند باد ـ می کنم؛ در آنجا و بر کناره ی قبر آن مؤمن مجاور حق، زانوی ادب و تکریم می سایم، حمد و سوره ای نثار روح پاکش و سایر ساکنان آن منازل تنهایی می نمایم. شما دوستان گرامی را به زیارت اهل قبور دعوت می کنم. که قبرستان ما، مردان و زنان مؤمن و سایر ارحام و جیران مان را در خود جای داده است. و دور نیست آن روزی که ما را به هجواری فرا خوانده و بر مائده ی حسرت و تهیدستی پذیرا باشند. «وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ هُمْ فِي غَفْلَةٍ وَ هُمْ لا يُؤْمِنُونَ» و آنان را از روز حسرت ـ آن گاه كه كار از كار بگذرد ـ بترسان، در حالى كه آنان در بى خبرى [شديدى] هستند و ايمان نمی آورند.(6) دیر یا زود سرنوشت محتوم، همین خواهد بود. سراى آخرت از آن پرهيزكاران خواهد بود. همان اند كه در پی برترى و تسلّط بر دیگران و فساد انگیزی در زمين نباشند. آری، سرانجام اهل تقوی جز این نخواهد شد. «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ».(7).

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
عبدالامام حمیدی ـ 16/5/1389ـ اصفهان


(1) سوره بقره ـ224
(2) سوره بقره ـ268
(3) دولتمند: ثروتمند، مالدار، متمول، توانگر
(4) سوره منافقون ـ 8
(5) سوره بقره ـ273
(6) سوره مريم ـ39
(7) سوره قصص ـ83


انتشار تنها عکس موجود از عارف بزرگ ملاحسونی

برای اولین بار در ملاثانی نیوز

باتشکر از : آقای حاتم حمیدی نژاد



ارسال توسط جمعی از نویسندگان

پیام سرکار خانم مکاری معلم زبان ملاثانی در دهه ۴۰

سپاس یزدان پاک را که ثمراتی چنین شیرین و غرور آفرین را نصیب بنده ی ناچیز خود فرمود.
فرزند بزرگوارم جناب آقای لفته منصوری

اگر خدمتی در کسوت شریف معلمی صورت گرفته، صرفاً وظیفه ی وجدانی و انسانی ما، معلمی است که خوشبختانه در کشور عزیز ما کم نسیتند چنین خدمتگزارانی. زهی سعادت که شیوه ی تدریس و رفتار این حقیر خاطره ی خوشی در اذهان عزیزانی بزرگوار همچون جنابعالی داشته است. اظهار محبت و قدردانی حضرتعالی و لطف و عنایت حاج عبدالامام حمیدی که بنده و همسرم (جوادی) را بعد از گذشت سالیان طولانی در اذهان مردم خوب و شریف ملاثانی زنده نموده است را باید به فال نیک گرفت و امیدوار شد که خدمات بی شائبه ما، در طول خدمت معلمی، در پیشگاه عدالت الهی انشا ا... مورد قبول واقع گردیده که می فرماید: «فَمَن یَعمَل مِثِقالَ ذَرَّهٍ خَیراً یَرَه».با کمال احترام و من ا... توفیق

مُکاری (جوادی)


پیام جناب آقای جوادی به مردم ملاثانی
به نام حداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه بر نگذرد

با قلبی آکنده از مهر و سینه ای سرشار از مودت و از راهی دور به یکایک مردم ملاثانی سلام و درود می فرستم. با عشق به ملاثانی و خاطرات سالیان مدید آن، سرو قامت جوانی ام را به خزانش سپرده ام. لکن، وقتی که مطلب «قهرمان فراموش شده ملاثانی» نوشته ی آقای حاج عبدالامام حمیدی که از شاگردان من بودند در وبلاگ ملاثانی نیوز خواندم، چنان نشاط یافتم که گویی دوباره جوان گشته ام. البته من در برابر مردم پاک، متین، فهیم و با معرفت ملاثانی خودی نمی بینم تا از الفاظ و اوصاف پر گشایم؛ بلکه، زمانی که دیدم شاگردان من پس از سالیانی دراز، قلم را به قربانگاه معرفت برده و به ياد ايام ديرين، ناب شیرابه ی ادب را چون شبنم مروارید نما، بر برگ منت و عزت خويش خامه افشان نمودند؛ چنان به وجد آمدم که هیچ لوح و مدال زرینی بر آن سنگینی نخواهم یافت.
من و همسر شکیب و بردبارم در کسوت معلمی، دشوار ترین دوران زندگی خویش را در میان مردم لایق برادری و شایسته ی همجواری ملاثانی گذراندیم. من خودم را بدون هیچ چشمداشتی وقف این مردم کرده بودم؛ بی مزد و منت، شبانه روز در خدمت آنان بودم. خداوند بزرگ، گواه است که در آن دوران، خانواده ام بسیار کمتر از اهل ملاثانی، از من منتفع شده بودند. من چنان به ملاثانی تعلق خاطر دارم و آنقدر عواطفم با مردم خوب و دوست داشتنی آن پیوند دارد که آرزو کردم، اگر روزی از این گذرگاه دنیای فانی رحل اقامت نمودم، در میان آنها به خاکم سپارند.
 از همه ی مردم ملاثانی بویژه فرزندان جوانم، آنان که در پرتو فخر و مباهات، به خیلی از مدارج رشد و تعالی دستی چنگ برده و در این چند روز زحمت کشیدند و به نوبه ی خود با آقای حاج عبدالامام حمیدی همراهی کردند و در ستودن خانواده ای که تنها سرمایه عمرشان فقط عنوان «معلمی» است و همان را چون مایه ای روان در شریان سربلندی شاگردان عزیزتر از اولاد خود جاری ساختند، بیان و کلامی نگاشتند و تقدیم پدر و مادر پیر خود نمودند صمیمانه سپاسگزارم.عزت و سربلندی ملاثانی و مردمش را از ایزد منان آزرو دارم.

به امید دیدار
حسین جواد جابری (جوادی)
14/5/1389
همدان


تقدیم به خانم مکاری معلم زبان کلاس اول راهنمایی

من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود       سر نه چیزی است که شایسته ی پای تو بود(1)

کار ستودنی حاج عبدالامام حمیدی برای ادای احترام به آقای جوادی مدیر وقت مدرسه راهنمایی سوم اسفند و همسر گرامی ایشان سرکار خانم مکاری موجی از شادی و شعف در میان دانش آموزان آن روزگار ملاثانی ایجاد کرد . من که در سال تحصیلی 56-1355 شاگرد کلاس اول راهنمایی این معلم بزرگوار بودم ایشان را چون مادری دلسوز و فداکار یافتم که برای فرد فرد دانش آموزان نه تنها معلمی که مادری می کرد . همان گونه که هیچ کس قادر نیست پاسخگوی محبت پدر و مادر خود را بدهد همچنین یارای ادای دین معلم خود نیست . آقای جوادی ، خانم مکاری !

به وفای تو اگر خشت زنند از گِل من          همچنان در دل من مهر و وفای تو بود (2)

اهواز – لفته منصوری

13/5/1389


فرزند بزرگوارم، جانباز عزیز، فخر و عزت میهن و ملت پر افتخار ایران
جناب حاج عبدالام حمیدی

آن زمان که همسر بنده (جوادی) با تمام وجود، حیاط بزرگ مدرسه را با کمک استاد « صیهود » و چند کارگر دیگر سیمان می کرد و بتون می ریخت و گرمای طاقت فرسای خوزستان را احساس نمی نمود ، که جز عشق نام دیگری نمی توان بر آن نهاد.
هرگز، هرگز به این مقوله نمی اندیشید که روزی زحمات او مورد قدر شناسی و قضاوت قرار داده شود. جوادی عاشق کارش بود، عاشق دانش آموزانش بود، عاشق مردم بود. (او هنوز هم در سن 72 سالگی بدون چشم داشت برای خوشحال کردن دیگران تلاش می کند. گل می کارد، وجین می کند، آبیاری می کند و امور مربوط به بلوک محل سکونتمان را در مجتمع به طیب خاطر انجام می دهد). و هدفش رضای خداوند است. و این جنابعالی بودید که جوادی را دو باره در اذهان مردم عزیز ملاثانی و شاگردانش ـ که امروزه هر یک به نحوی مایه افتخار جامعه گردیده اند ـ زنده کردید.بی اغراق عرض می کنم که به وجود شما عزیزان شایسته به خود می بالم، احساس سرزندگی می نمائیم و هر بار که نوشته های شما را با آن انشای فصیح و مسجّع می خوانیم اشک شوق در دیدگانمان حلقه می زند و جاری می گردد.از صمیم قلب این قدرشناسی را خود و همسرم پاس می داریم و از درگاه خداوند بزرگ توفیق روزافزون و سلامت و عزت برای جنابعالی و خانواده ی گرامیتان آرزو می نمائیم.

مُکاری
15/5/1389


معلم گرامی ام سرکار خانم مکاری و مدیر عزیزم جناب آقای جوادی

با سلام و احترام
امروز صبح آقای نعیم حمیدی با من تماس گرفتند و گفتند خانم مکاری برای فرزندانش پیامی فرستاده است ؛ سراسیمه از هتل محل اقامت راهی کافی نت شدم تا به یاد معلمی گرامی و بزرگی اندیشمندو مادری دلسوز از جوار بارگاه ملکوتی ثامن الحجج علی بن موسی الرضا به عشق او بنویسم و نزد این امام مهربان برای او دعا کنم . اما آقای جوادی و خانم مکاری یک عیب بزرگ در کارشان بود و این عیب را پیش از من ایرج میرزا را در نقد این دوردانه های آفرینش به زیبائی سروده اس
ت :

گفت استاد مبر درس از ياد   ×××   ياد باد آنچه به من گفت استاد
ياد آنكه مرا ياد آموخت      ×××   آدمي نان خورد از دولت ياد
هيچ يادم نرود اين معني ×××     كه مرا مادر نادان زاد
پدرم نيز چو استادم ديد  ×××  گشت از تربيت من آزاد
پس مرا منّت از استاد بود   ×××   كه به تعليم من استاد إستاد
هر چه مي دانست آموخت مرا    ×××   غير يك اصل كه ناگفته نهاد
قدر استاد نكو دانستن    ×××    حيف استاد به من ياد نداد

والا چه دلیلی داشته و دارد که سالهاست از آقای جوادی و خانم مکاری بی خبر باشم ، من که برای دست بوسی تمام معلمان خودم از کلاس اول ابتدائی تا دانشگاه رفتم ، من که در اولین حج ام در سال 1385 برای همه آنها عمره به جا آوردم چگونه بود که از جوادی و مکاری غافل شدم . پس تقصیر آنهاست چرا که :

قدر استاد نكو دانستن ××× حيف استاد به من ياد نداد

ارادتمند شما
مشهد مقدس - لفته منصوری
1389/5/17
 


بنام خدا
(قم من مقامک لمعلمک و ابیک ولو کنت امیرا)
قدر معلم را فقط خدا می داند و بس خدایی که محمد ص را به معلمی مبعوث فرمود

پیام سراسر مهر آقای جوادی و خانم بزرگوارشان را خواندم هرچند که سن بنده اقتضا نمی کرد که شاگردی این عزیزان را به عنوان افتخاری در کارنامه زندگی خود داشته باشم لیکن اظهار لطف و محبت بزرگواران و اساتید بنده همانند آقای حاج عبدالامام حمیدی و حاج لفته منصوری که یقینا بی جهت به تکریم و تجلیل کسی سخن نمی گوید نادیده شیفته آقای جوادی و خدمات صادقانه آن عزیز شدم و از خداوند سبحان عزت موفقیت و سربلندی این عزیز و خانواده مکرم ایشان را مسئلت می نمایم همچنین از دوستان عزیزم انتظار دارم با ترتیب برنامه ای با دعوت از آقای جوادی و همسرشان از خدمات صادقانه آنان تقدید و تشکر خاصی صورت گیرد.خدا همگان را در راه خدمت به خلق خود توفیق عنایت فرماید 

سیدمحسن موسوی زاده 


جناب آقای جوادی

پیام پر مهر و محبت حضرتعالی که سراسر عشق و مملو از علاقه وافر به مردم ملاثانی است را از طریق «وبلاگ ملاثانی نیوز» خواندم.البته قبل از آن دوست بسیار عزیزم جناب حاج لفته منصوری قسمتی از آن را برایم از طریق پیامک ارسال نمودند.با قلم توانا و بیان شیوا خیلی زیبا عواطف و احساسات خود را بازگو و توصیف کردید. و علیرغم گذشت چند دهه از فعالیت فرهنگی شما در ملاثانی این موضوع مبین ارزشهای والای انسانی و رسم معلمی است که در وجودتان جاری است .واقعا نمی دانم چگونه از زحمات و فعالیت خالصانه شما تقدیر و تشکر کرد،فقط آرزوی قلبی بنده و بسیاری از جوانان ملاثانی این است برای یکبار هم که شده از نزدیک جنابعالی را زیارت نمایند.زمانی که حضرتعالی مدیر مدرسه ملاثانی بوده اید بنده اصلا مدرسه نمی رفتم ولی اکنون حسرت می خورم که ایکاش آن موقع شاگرد شما بودم.در پایان از ایزد منان آرزومندم تا شما و همسر مکرمه اتان را در سایه لطف خود نگهدارد و عمر با عزت به شما عنایت فرماید .

سعید ساعد – 18/5/89



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : شنبه شانزدهم مرداد 1389

به بهانه روز خبرنگار

نروم جز به همان ره که توأم راهنمایی

 می ستایمت؛چون پنجره ای که رو به دریا گشوده می شود و می خوانمت چون موج هایی که به سنگهای کنار دریا می خورند اما ناامید نمی شوند. امروز روز توست، روز نوشتن از تو، از اشک ها و لبخندها، توقعات و انتظارات، تهمت ها و تشویق ها، پشت در ماندن ها و تحقیر شدن ها.

17 مرداد که می شود تقویم رنگ و بوی دیگری می گیرد، همایش ها خلق می شوند، تجلیل ها رونق می گیرند، اصحاب رسانه عزیزمی شوند، مصاحبه های امیدوارکننده بر روی خروجی خبرگزاری ها قرار     می گیرند، وعده ها جاری می شوند و خبرنگارها عزیز دوردانه !  انگار تقویم ما فقط روز خبرنگار را کم داشت تا در آن روز از تو بگوییم، از روزنه ای کوچک، از اتاقی دربسته، از پنجره ای که درکی از پرنده ندارد، از سالنی که برای نمایش ساخته شده است !

17 مرداد که می شود روزنه ها، درهای اتاق ها و پنجره ها باز می شوند  فقط برای یک روز، آن هم شاید!!! می خواهم در این یادداشت از تو بگویم و اینکه، قداست تو را هیچ قلمی یارای گفتن نیست، آنقدر مهربانی که تقویم، فراموش کرده تابستان است و گرمای هوا 50 درجه بالای صفر و سرمای دلها  50  زیرصفراست.

کوله بارم هیچ وقت از خاطره با تو بودن خالی نبوده، میان من و تو فاصله ای نیست، این را صفحات تقویمم که سرشار ازتاریخ های ملاقات با توست، می گویند. حروف و کلمات تقویمم، روزها را برای دیدن تو به هم گِره زده اند تا مبادا این دربسته شود. مبادا فراموش کنم خورشید بیاید و پشت دربماند، چشم ها را به دردوخته ام، آمدنت نزدیک است،تو را من چشم در راهم.

گزارش های زیبای بازدید از طرحهای محرومیت زدائی مقام معظم رهبری درسفراندیکا را فراموش نکرده ام، چون تو را فراموش نکرده ام، کنار هم نشستن، گفتن و خندیدن را ، شب را نخوابیدن، با هم صبحانه خوردن و ناهار را در کنار هم زیر سیاه چادر صرف کردن، عکس های یادگاری را یادت هست؟ عروسی زوج بختیاری را؟ می خواهم بگویم می شود به اندیکا، سوسنگرد، شوشتر، لالی، هویزه، دزفول، مسجدسلیمان، ملاثانی، آبادان و خرمشهر رفت و از زندگی، اقتصاد، فرهنگ، سیاست و اجتماع نوشت. از شیرینی ها و تلخی ها، از نامهربانی هایی که در لفظ مهربانی می شود، می شود زیر آفتاب سوزان خوزستان کنار کارون مبهوت مانده از تلخی های زمانه نشست و درد دلهایش را نوشت و نوشت و نوشت تا شاید کسی از دور دستها صدایی بشنود!!! اینجا خبری نیست، هوا گرم است، همه خوابیده اند!!!

امروز روزتوست ای نبض تپنده تاریخ ، ای روح پرسشگر جامعه، دیر زمانی است که تو را گم  کرده ایم، با همه بزرگی ات، صداقت و مهربانی ات، دانایی ات. سرزندگی ات ، امیدت ، تلاشت و  اخلاص و تعهد اجتماعی ات. تومیهمان نازنین همه کنفرانس های مطبوعاتی هستی،چون هرچیزی که باید باشد، مثل چراغی هستی برای روشنایی آنچه می خواهند و بس. و این یعنی درد، یعنی استخوانی گلو گیر، یعنی زخم نمک سوز !

وقتی نمی نویسی، نه داشته های ما هستند و نه نداشته های ما، آنچنان که باید باشند. عمری است که لبخندهای لاغر تو را در خود ذخیره کرده ام تا شاید روزی بتوانم تو را به میهمانی دلهایی دعوت کنم که نگاه آسمان، عشق، صداقت، تعهد، اخلاق و اعتماد را روزهای بسیاری است که در کوچه های تنگ ذهن زیبا گم کرده اند، تا بنمایی که:        

ما در پیاله عکسِ رُخِ یار دیده ایم         ای بی خبر ز لذت شُرب مدام ما

هیچ وقت قدرتو را نشناختیم، و برای همین با تو احساس غربت می کنیم و هر روز از تو دورتر و دورترمی شویم آنقدر که حضورت برایمان سنگین شده، انگار همه چیز دست به دست هم داده تا بین ما جدایی بیندازد. اما با این حال، هر کس که تو را شناخت و خواست،  به یقین بهترین دوست خود را انتخاب کرده.

همه خوب می دانند؛ خبرنگار، تجسم امانت، مسئولیت، تعهد، دلسوزی و وظیفه است. همه خوب می دانند؛ کار سخت است و حساس، همه خوب می دانند؛ خبرنگاران وجدان همیشه بیدار جامعه و تصویرگر زمان اند، همه می گویند؛ خبرنگارها تاریخ را می سازند، همه می گویند؛ خبرنگارها نفس های زنده جامعه هستند،  همه می گویند؛ جامعه ای زنده است که خبرنگارانی زنده دارد.

 اما با این حال، من می دانم و تو نیز و آنانی که این روزها از تو می گویند و ستایشت می کنند،در تقویم ما "روز امید" سفیدترین برگه تقویم است، روزی که هرچه باشد شبیه دیروزیا امروز نیست .

 

روزی درآن برگه سفید تقویم خواهند نگاشت :

تعطیل رسمی – روز ظهور حضرت ولی ‌عصر«ع» 

 

تو برای آن روز بنویس ، و آن روز جمعه است و تمام روزنامه ها تعطیل ! و باز تو می مانی و مخاطبانت که پژواک قلمت را با یک روز تأخیر می خوانند . آن جمعه نزدیک است و تو برای سپیدی می نوبسی ! برای دین ات ، برای امام ات ، برای امت ات و تو به همین دلیل راهنمایی .  

 در طالع من نیست که نزدیک تو باشم

می گویمت از دور دعا گر برسانند

مشهد مقدس لفته منصوری

16/5/1389

برای دریافت نسخه دیجیتالی خبر به نشانی : http://www.kzrec.co.ir/Default.aspx و برای دریافت تصاویر به لینک روابط عمومی و سپس گزارش تصویری مراجعه بفرمائید .

 



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : جمعه پانزدهم مرداد 1389

اطمینان آفرینی یکی دیگر از تخریب روابط

ما اغلب به ماهیت صداقت واقعی و پاکی حقیقی انسان می اندیشیم ..................

این مفهوم چقدر نادر و دشوار است . و چقدر به فردی که به ما گوش می دهد بستگی دارد !

*افرادی وجود دارند که موانع رااز میان برمی دارند وراه را هموار می سازند .

*اشخاصی وجود دارند که به درها فشار می آورند -- و همچون متجاوزی به قلمرو دیگران سر می کشند.

*کسانی هستند که مارا در سنگر قرار می دهند –در خودمان زندانی می کنند و زمین را گود کرده و دیواری به دور ما می کشند .

*افرادی هستند که مارا از موضوع اصلی دور می سازند و فقط به گفته های تصنعی ما گوش می دهند .

*وبلاخره اشخاصی وجود دارند که ما- همیشه برایشان همچون غریبه هایی هستیم که به زبان بیگانه صحبت می کنند،اما وقتی نوبت گوش فرا دادن به ما می رسد کدامیک از موارد فوق صادق خواهد بود .........؟در این کره خاکی ایجاد اطمینان چه اشکا لی دارد ؟ ولی اطمینان آفرینی همچون سدی می توا ند موجب نزاع افراد شود . و روابط میان آنهارا تخریب نماید.به گفتگوی زیر که میان پدر و فرزند ش می باشد توجه فرمایید .گاه به ندرت پدر یا مادری می شنود که فرزندش می گوید << من احمقم >> در این شرایط پدر یا مادر با علم به عدم حماقت فرزندشان می کوشند او را متقاعد سازند که با هوش است .

عکس های فوق العاده زیبا و با کیفیت بالا از سریال فاصله ها - www.jalalpic.com

پسر : من یک احمقم .

پدر :احمق نیستی پسرم .

پسر :چرا هستم .

پدر :نیستی –یادت هست که در اردو چقدر زرنگ بودی؟ مشاور مدرسه فکر می کرد تو یکی از با هوش ترین بچه ها ی مدرسه ای .

پسر :از کجا می دانی که او چه فکری داشت ؟

پدر: خودش می گفت .

پسر : اه- پس چرا همیشه مرا احمق صدا می میزد ؟

پدر :فقط می خواست اذیتت کند .

پسر :من احمقم خودم هم این را می دانم .به نمره های مدرسه ام نگاه کن .

پدر :فقط باید بیشتر کار کنی .

پسر :قبلا بیشتر کار می کردم –اما آن هم کمکی نمی کرد .کله ام پوک است .

پدر :تو زرنگی من مطمئنم .

پسر : نه –احمقم –خودم بهتر می دانم .

پدر: (با فریاد وصدای بلند)احمق نیستی !

پسر :چرا هستم !

پدر :احمق نیستی ---------  احمق !

پسر به پدرش گفت می دانم که نیت خیر داری اما من احمق نیستم که حرف تو را در مورد با هوش بودن خود با ور کنم .این روش اجاز ه نمی دهد که افراد با هم همراه باشند و به ظاهر راهی برای آرامش دادن به شخص دیگر است اما در واقع کاملا  متضا د است . و موجب تخریب روابط بین افراد می گردد.

 شبیب عامریون 6/6/89

 متعاقبا یک نوع تست خود شناسی آورده خواهد شد .تا بدین روش عملکرد روزانه و ماهانه وسالانه خود را ارزیابی کنیم .

که تا چه اندازه در این دنیا موفق هستیم و یا در آن د نیا رستگاریم .                                     

از :people  skills—bolton.rober   ترجمه :حمید رضا سهرابی

 



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : جمعه پانزدهم مرداد 1389

دلنوشته ای از جانباز و رزمنده روزهای سخت هشت سال دفاع مقدس استاد محترم دانشگاه حاج خلیل خلیلاوی

زادگاهم ملاثانی

زادگاهم ملاثانی ! عجب حکایتی داری  به هنگام بزرگسالی و دوری از تو. با اولین نگاهم ، چشم انداز تو بر روی ذهنم حک شد و اولین بویی که به مشامم رسید، رایحه خوش تو بود که زندگی ام را معنا داد و با گذر زمان می توانم از میان تمام  بو ها ، عطر تو را تشخیص دهم و تصور می کنم بهترین عطر دنیاست و اولین صدایی که شنیدم ، صدای آهنگ آرامش بخش فضای تو بود که روح و روانم را با آن همراه کرد.

زادگاهم ملاثانی! عجب جاذبه ای داری! با آنکه فاصله چندانی با تو ندارم ولی همین دوری کم را تحمل نمی کنم وهمیشه به دیدنت می آیم و تمام خاطرات بچگی و نوجوانی و جوانی ام را در آن کوچه ها و بازار و مسجد و مدرسه و شط و میدان فوتبال و عباره ومردمت جستجو می کنم.

 زادگاهم ملاثانی! فقط من نیستم که در گوشه ی دلم جا کردی، مریدان  زیادی داری. نعیم حمیدی وبلاگی به نامت راه اندازی کرده و حاج لفته منصوری تمام نقاط برجسته فرهنگی و مردمی ات و سنن و رسوم و قهوه و بستنی و ترکیب جمعیتی ات را بازگو می کند و حاج عبدالامام حمیدی از اصفهان به دنبال زنده کردن خاطره قهرمانانت است و دکتر ابراهیم غفار زاده از آن سوی کره خاکی به دنبال یافتن رنگ و بو و نام تو در دنیای مجازی بود و ابو عدنان طنز پردازت دنبال سوژه های بکر کنونی ات است و عزیزان دیگر که نام تو باعث جوشش خونشان می شود و خاک تو را آباد می خواهند.

انشا الله بتوانیم فرزندان خوبی برایت باشیم که دیگران نامت را به نیکی یاد کنند.زادگاهم ملاثانی!

خلیل خلیلاوی



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389

 شکوه صلح

بیست سال پیش بود ،حادثه ای تلخ و دلخراش و نزاعی خونین میان دو خانواده صمیمی و دارای روابط خویشاوندی قوی ،در اثر غفلت از امور حقوقی و شرعی  و بدلیل اختلافات ارضی بوقوع پیوست و در پی آن فردی به قتل رسید .پیامد این نزاع ۲۰ سال اختلاف ،تضاد و انتقام جویی بود.در طول این مدت بسیاری افراد و مراجع قانونی جهت بازگشت دو خانواده به فضای اخوت و محبت ،تلاش نمودند لیک از این کوشش ها نتیجه ای حاصل نگردید.

 

زمان گذشت تا به اعیاد شعبان سال 89 رسیدیم ،با الهام از انفاس قدسیه حضرت بقیةالله الاعظم (عج) و در آستانه میلاد خجسته نیمه شعبان با همت ،درایت و هدایت مدیران قضایی بخش باوی بویژه آقایان پوردرآوی ریاست محترم و حاج آقا کیان پور جانشین حوزه قضایی وقاضی بزرگوار شورای حل اختلاف و درسایه تفاهم و اصرار بزرگان و معتمدان دو عشیره ولایی آلبومحسنی وخرامزه (از قبیله حمیدی ها )جلسات متعدد و فشرده ای در محل شورای حل اختلاف و با مدیریت قاضی کیان پور برگزار و در نهایت با تعیین مبلغی بعنوان دیه و اهدای بخشی از زمین مورد اختلاف به او اولیای دم مقتول و جلب رضایت طرفین درگیر در آستانه زاد روز خجسته مهدی موعود(عج) سازش پایدار میان دو عشیره ی متنازع حاکم گردید.

 

پس از آن در راستای تقویت و استحکام برادری میان دو خانواده با مشاورت و معاضدت مسئولین محترم قضایی و شورای حل اختلاف نشست عمومی«صلح و برادری» در روز چهارشنبه هفته گذشته با حضور روحانیت معظم ،سادات جلیل القدر ،سران عشایر حمیدی و قبایل مستقر در منطقه ، آقای پوردرآوی رییس و قاضی کیان پور جانشین حوزه قضایی ، مدیران سیاسی و فرماندهان انتظامی محلی،مسئولین و اعضای شورای حل اختلاف بویژه آقایان حجةالاسلام موسوی مقدم و حاج داخل سلامات،در مسجد قمر بنی هاشم (ع) ملاثانی برگزار گردید.

در این نشست که توأم با نمایش شکوه صلح و تبلور اخوت بود ریاست محترم حوزه قضایی با اشاره به اهمیت بهره گیری از توان و مدیریت بومی در رفع اختلافات حقوقی و نزاع های موجود در مناطق مختلف استان خوزستان ،خواهان توجه و تمسک عشایر مومن و ولایتمدار منطقه به احکام شرع مبین و قوانین نظام مقدسجمهوری اسلامی شدند.وی وجود آدابو سنن نشأت گرفته از تعالیم دینی را مهمترین عامل انسجام جامعه و عنصر حافظ هویت آن دانست.ایشان در پایان از تلاش و مساعی همه بزرگان و معتمدان دو عشیره ،مسئولان محلی ، اعضا و قاضی محترم شورای حل اختلاف در زمینه تحقق صلح و سازش پایدار در مورد ویژه تقدیر و تشکر کردند


تشکر آقای منصوری

آن روزی که این واقعه تلخ اتفاق افتاد در بسیج ملاثانی بودم . فرزندان مرحوم آل حمید از دوستان ما بودند و به بسیج تردد و فعالیت داشتند . از سویی این حادثه باعث کدورت و اختلاف شدید بین طایفه بزرگ و شریف حمیدی شده بود که افراد زیادی تلاش کردند تا اخوت و برادری برقرار گردد ، اما متأسفانه تحقق پیدا نکرد . البته امروز به برکت تلاش شورای حل اختلاف و سید جلیل القدر سید هادی و دیگر همکاران ایشان آقای عبدالحسین حمید و حمایت درست و اصولی قاضی کیانپور که جوان نیک سرشت و متدین هستند و اینجانب در یکی دو ارتباط با ایشان مجذوب شخصیت متین و آرام وی شدم و همچنین ریاست محترم دادگاه بخش باوی جناب اقای پوردرآوی که در این مدت کم که مدیریت دادگاه را به عهده گرفتند نشان دادند انسان توانا ، قاطع و پیگیر هستند؛ این اختلاف حل شد . خدا را صد هزار بار شکر می کنیم که همچون انسانهای مومن و صادق و با صفا داریم . جوانان عزیز انشالله قدر مسئولان خوب و متدین خودشان را خواهند دانست . 20 دقیقه دیگر مأذنه های صحن جامع رضوی اذان مغرب به افق مشهد مقدس را صلا خواهند داد و من از کافی نت روبروی باب الجواد این مطلب را می نویسم تا لحظاتی دیگر برای تمامی عزیزانی که این اخوت را برقرار کردند دعا خواهم کرد و از خدای بزرگ می خواهم که عزت و سلامتی و موفقیت برای آنها مقدر بفرماید . به منه و کرمه انشألله .


مشهد مقدس - لفته منصوری
1389/5/18



ارسال توسط جمعی از نویسندگان
 
تاريخ : پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389

پاسخ و سپاسنامه حاج عبدالامام حمیدی

به دیدگاههای دوستان در بخش بازتاب

جناب آقای نعیم حمیدی مدیر محترم وبلاگ ملاثانی نیوز

سلام علیکم

چند روزی است بواسطه اشتغال به برخی امور از جمله وضعیت بازنشستگی، از وبلاگ غافل بوده و نتوانستم مروری بر آن داشته باشم. لذا با تأخیر مطالبی که تحت عنوان «بازتاب جوابیه» در نشریه ی مجازی شهر ما مندرج گردیده است قرائت نمودم. اولاًـ پیش از اینکه از پاسخ جناب آقای مهندس بدوی خرسند شوم، ایجاباً متأثر گشتم.

الف: خرسندی از آن جهت که تصور می کنم، از این پس، صدای پدرانه ی آقای جوادی را که بعد از مطالعه ی جوابیه بر پیغامگیر تلفن منزل دریافت کردم دلگیر و گله مند نخواهم شنید.

ب: و متأثر از این موضوع هستم که آقای مهندس بدوی چه آسوده، از صفای نیت و شعور اخلاقی پیرایه ی تواضع را بر تن خویش کشیدند و بی هیچ تعلق به نام و نشانی، حرمت و کرامت بزرگتران را بر تارک ادب خویش نهادند، از پنجره ی شهامت و روزنه ی بصیرت، نسیم صداقت را به خانه وجود خویش روان ساختند و مکنونات درونشان را صاف تر از آینه به ما نمایانده و رغبت قلبی خود را بر تلاش در جهت شفاف سازی حقایق واقعی گذشته ی ملاثانی صمیمانه ابراز فرمودند. ثانیاًـ حضور جوانان صاحب ذوق، بیان و قلم چه اهل دیار و چه اهل سایر اقطار در این گفتمان کوتاه نوشتاری و ایراد تعلیقاتی مفید و تأثیر گذار بر محتوی، کم و کیف آن، قابل ستایش است. متأسفانه در این تشریک نظرها، و در یک مورد، از نقد و پاسخ اینجانب و جوان عزیزمان آقای بدوی، به «مشاجره قلمی/ وبلاگی»، تعبیر شده است. که ضمن احترام به صاحب این رأی باستحضار عرض می نمایم که حداقل از جانب من، نه آن برداشت و تعبیر قصد بود و نه از نقد و نقادی، غرضی سوء از آن مراد بود. با این وصف در هر گفتگویی، چیستی موضوع برآمده از ایده و تفکری درست و نیز کجایی و چه سویی هدفِ برانگیخته از انگیزه ای منطبق بر محاق و دایره ی «حق»، مهمترین شاخصه سلامت ایده و اندیشه و نماینگر صحت نیت ناطق یا نگارنده است. «وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» ميزان [سنجش اعمال] در آن روز حق است؛ پس كسانى كه اعمال وزن شده آنان سنگين و با ارزش باشد، رستگارند. (1). از اين رو اختلاف نظر و آرا، از پدیده های فطری است؛ با این باور که سنجش درست آزمایی اختلافات، «حق» است. بنا بر این تا اینجا، چنین اختلافی ممدوح و پسندیده است؛ اما کفه ی آن سویی میزان (پس از روشن شدن حقیقت امور) ستیزه گری محسوب گشته و امری است باطل و مغایر با «حق» است. «يُجادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَ ما تَبَيَّنَ...» پس از آنكه حق روشن شد با تو در اين حقّ [روشن و آشكار] مجادله و ستيزه مي كنند. (2). در این فرآیند، هر انسانی حسب توانمندی های فراخور، راه و روشی که زاییده نگرش خویش را برمی گزیند تا بر اساس باورهای خود مقصد مطلوب را نشانه رفته و به مقصود حقیقی برسد. «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدى‏ سَبِيلاً» بگو: هر كس بر پايه خلق و خوى و عادت هاى اكتسابى خود عمل می كند، پس پروردگارتان به كسى كه راه يافته تر است، داناتر است.(3). بر اساس سنت و قانون حکیمانه خداوند، مردم هر کدام واجد استعدادهای فکری و جسمی متفاوت، برای رسیدن به مراتب و درجات گوناگون اند؛ تا برخى از آنان برخى ديگر را [در امر معيشت و ساير امور] در تسخیر خود داشته و به خدمت گیرند. «...وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّاً...»(4). بنا به تفسیر آیت الله جوادی آملی ـ که از رادیو معارف پخش شده است ـ این تسخیر دو جانبه است. مثلاً یک پزشک بدون نیاز به «سپور» که زباله های محیط زندگی او را دور یا معدوم کند نیست. اختلاف و تفاوت ایده ها، نظرها، سلیقه ها و... هنر خداوند است که مردمان، در عین تضاد در طبایع خُلقی و تفاوت در دیدگاه و تفکرات، نوعی وابستگی الزامی به هم دارند. پس، بیاییم به جای ملامت کردن یکدیگر و اینکه از دیگران بخواهیم به موضوعی که عمده ی فضای ذهن ما را اشغال کرده بپردازند نکوهش کنیم، از یک سو، ضمن استقبال و تشویق ارایه دهندگان ایده های مختلف، به نقد منصفانه نظرات پرداخته و از طرف دیگر، خود مبدع و پیشدست در کارهای نیک باشیم. اینکه تصور کنیم همه یک نگاه داشته باشیم کمی تصوری نادرست است. «...وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي ما آتاكُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ...» و اگر خدا می خواست همه شما را امت واحدى قرار می داد، ولى می خواهد شما را در آنچه به شما داده امتحان كند؛ پس به سوى كارهاى نيك بر يكديگر پيشى گيريد.(5). من شخصاً هنر و توانمندی خاصی ندارم و عنوان «محقق» که برخی دوستان از سر لطف و بزرگواری به من هبه کردند بسیار بزرگتر از عرضه ی من است. تنها چیزی که به من دلگرمی می بخشد امید به جوانان عزیزی که مسئولیت خدمت به این مردم محروم بر دوش آنها سنگینی می کند. این جوانان مؤمن عصای دست بزرگترهای عاجز و خسته اند. سلامتی، موفقیت و سرافرازی آنان را از خداوند متعال مسئلت می نمایم. امید است با حق محوری، در آینده بتوانیم با غور اندیشمندانه و سنجیده در مطالب، قضاوت منصفانه نسبت به هم داشته باشیم. برخی برچسب های سخیف متوجه آنهایی که یک لحظه ای زودتر و یا قدمی پیشتر به افق بهروزی نزدیک شده اند، همواره بوده و هست. مهم این است که در امری خداپسندانه باکی از نسبت های ناروا نباید داشت. «...وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ...»(6). مگر نه این است که ما تنها قادر به داوری بر وضع و شرایط حال هستیم. بنابر این پیش بینی ناپیداها، گمان محض است و از کبائر گناهان تلقی می شود. «...إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِما يَفْعَلُونَ» ... يقيناً گمان و ظن به هيچوجه انسان را از حق بى نياز نمی كند، [و جاى معرفت و دانش را نمی گيرد] مسلماً خدا به آنچه انجام می دهند، داناست.(7). «...إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ...» ...برخى از گمان ها گناه است...(8). حال چه کسی، چگونه از كار دیگران نتیجه منفی بدست می آورد، خداوند خود آگاه و آمرزنده است انشاء الله. آقای سرخی جوان گرامی ما نسبت به دوست خود آقای نعیم حمیدی کمی نگران به نظر می رسند و از آنچه دیگران از آن، «جا باز کردن» تعبیر کرده اند «...وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً...» دلشوره برادرانه دارند. نه برادر عزیز بیاد داشته باشید و همواره بگویید باز و بست کردن جا تنها به وسیله ی خداوند است. اگر اراده ی او در کار نباشد کسی محبوب نخواهد شد. «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» قطعاً كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده اند، به زودى [خداى]رحمان براى آنان [در دل ها] محبتى قرار خواهد داد.(9). مطمئن باشید اگر کار دوست شما نیک و پسندیده و بر موازین حق است خداوند بر خود تکلیف کرده است از پیروانش دفاع کند. «إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ» مسلماً خدا از مؤمنان دفاع می كند، قطعاً خدا هيچ خيانت كار ناسپاسى را دوست ندارد.(10). «...فَانْتَقَمْنا مِنَ الَّذِينَ أَجْرَمُوا وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ...» سپس ما از آنان كه مرتكب گناه شدند، انتقام گرفتيم [و مؤمنان را يارى داديم]؛ و يارى مؤمنان حقّى بر عهده ماست.(11). گمان می کنم مطلب خیلی طولانی و ملال آور شده است. شما را به خداوند مستعان می سپارم.

عبدالامام حمیدی 13/5/1389 اصفهان


نامه جناب آقای دکتر ابراهیم غفارزاده

پیرامون مباحثه تاریخی جناب مهندس بدوی و حاج عبدالامام حمیدی

سلام آقای نعیم حمیدی عزیز

ازنامه محبت آمیز شما بسیار متشکرم . بنده نیز ازمباحث مطرح شده توسط برادران عزیزم حاج عبدالامام و مهندس بدوی بسیارمسرور شدم چرا که طرح این موضوعات نه تنهابه نگارش تاریخ شفاهی شهر خوبمان ملاثانی منجر میشود بلکه نشان از بلوغ فکری همشهریان عزیز دارد که با نکته سنجی قصد قدرشناسی از همه کسانی را دارند که بنوعی به ملاثانی و مردم خوب آن حتی سالها پیش از انقلاب اسلامی خدمات ارزشمندی را ارائه نموده اند. امیدوارم این روند  برای تاریخ نگاری و قدر شناسی از بزرگوارانی که در تاسیس و اداره دانشکده کشاورزی  ملاثانی نیز نقش موثری داشته اند ادامه پیدا کند.ضمنا از دعوت شما برای ارائه خاطراتی از شهدای عزیز ملاثانی بسیار متشکرم. ایده نوشتن کتابی از خاطرات مربوط به این عزیزان  بسیار به جا و ارزشمند است. انشاالله   در فرصت بعدی مطلبی  را در خصوص این موضوع خدمتتان ارسال خواهم نمود.

 با تشکر

ابراهیم غفارزاده - برکلی - آمریکا



ارسال توسط جمعی از نویسندگان